تارنمای داوطلب: در میان گزارشهای متعدد منتشر شده در رسانههای رسمی و غیررسمی از کنشهای کارگری، خبر اعتراض عمدتا با یک جمله آغاز میشود و با همان جمله به پایان میرسد. «کارگران فلان کارخانه تجمع کردند»، «پرستاران فلان بیمارستان دست از کار کشیدند» یا «کارگران در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدها مقابل کارخانه اعتصاب کردند». اما آنچه معمولاً حلقه مفقوده گزارشهاست، مهمترین بخش ماجراست. اینکه بعد از اعتراض چه اتفاقی افتاد؟
آیا کارفرما پاسخ داد؟ آیا مذاکرهای شکل گرفت؟ آیا بخشی از مطالبات پذیرفته شد؟ آیا وعدهای داده شد و بعد اجرا نشد؟ آیا اعتراض ادامه پیدا کرد یا متوقف شد؟ اگر متوقف شد، دلیلش چه بود؟ چه چیزی باعث شد کارگران به نتیجه برسند یا نرسند؟ کدام شکل از اعتراض مؤثرتر بود و چه عاملی توانست یا نتوانست حمایت سایر کارگران را جلب و آنها را برای تحقق مطالبات بسیج و سازماندهی کند؟ این پرسشها صرفاً جزئیات تکمیلی یک گزارش خبری نیستند. آنها بخشی از «حافظه» یک جنبش کارگریاند.
حافظه جمعی، موتور محرک جنبش
جنبشی که فقط تعداد تجمعها، اعتصابها و اعتراضهایش را ثبت کند، ممکن است آرشیو بزرگی داشته باشد، اما الزاماً حافظهای زنده ندارد. حافظه زمانی شکل میگیرد که تجربه یک کنش جمعی به دانشی تبدیل شود که بتواند در کنش بعدی مورد استفاده قرار گیرد. در این معنا، هر اعتراض کارگری فقط یک رویداد نیست؛ یک تجربه یادگیری است.
مفهوم حافظه جمعی که از آثار موریس هالبواکس1 جامعهشناس کلاسیک فرانسوی گسترش پیدا کرد، بر این نکته تأکید دارد که گروههای اجتماعی گذشته خود را صرفاً به شکل مجموعهای از وقایع حفظ نمیکنند؛ بلکه گذشته را از خلال نیازها، هویت و تجربههای اکنون بازسازی میکنند. در جنبشهای اجتماعی، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند، چرا که تجربه اعتراض میتواند به بخشی از ظرفیت سازمانیابی آینده تبدیل شود.
چارلز تیلی2 نیز در مطالعه جنبشهای اجتماعی نشان میدهد که کنشگران در طول زمان مجموعهای از شیوههای اعتراض را میآموزند، تغییر میدهند و دوباره به کار میگیرند. اعتصاب، تجمع، تحصن، راهپیمایی، مذاکره، طومار، کارزار و اشکال مختلف فشار جمعی، صرفاً ابزارهای جدا از هم نیستند بلکه بخشی از «مجموعه شیوههای اعتراضی3» یک جامعهاند. این آرشیو از طریق تجربه تاریخی و انتقال آموختهها از یک کنش به کنش دیگر ساخته میشود. بنابراین، وقتی نتیجه یک اعتراض ثبت نمیشود، فقط یک خبر از دست نمیرود؛ بخشی از ظرفیت یادگیری جنبش از بین میرود.
فرض کنید کارگران یک کارخانه پس از سه روز اعتصاب موفق میشوند بخشی از دستمزدهای معوقه خود را دریافت کنند، اما چگونگی تحقق مطالبه آنها هیچگاه ثبت نمیشود. چند ماه بعد، کارگران همان کارخانه یا واحدی مشابه دوباره با همان مسئله مواجه میشوند، اما نمیدانند در تجربه قبلی چه چیزی مؤثر بوده است. یا ممکن است در کارخانهای دیگر، کارگران تاکتیکی را تکرار کنند که پیشتر نتیجهای نداشته، فقط به این دلیل که تجربه شکست قبلی در جایی ثبت و تحلیل نشده است. در چنین شرایطی، هر اعتراض مجبور است از نقطه صفر آغاز شود.
اهمیت تولید حافظه جمعی
این مسئله برای جنبش کارگری ایران اهمیت دوچندان دارد. محدودیتهای سازمانیابی مستقل، پراکندگی نیروی کار، قراردادهای موقت و پیمانکاری، جابهجایی مداوم کارگران و فشارهای امنیتی باعث میشود انتقال تجربه میان نسلها و حتی میان واحدهای مختلف کارگری دشوار باشد. در چنین شرایطی، ثبت دقیق تجربه اعتراض میتواند تا حدی جای خالی برخی نهادهای پایدار انتقال تجربه را پر کند.
از این منظر، گزارشگری کارگری نباید فقط به «ثبت وقوع اعتراض» محدود شود. یک گزارش خوب باید بتواند چرخه کامل یک اعتراض از چیستی مطالبه تا اینکه اعتراض چگونه آغاز شد؛ چه کسانی در آن مشارکت داشتند؛ واکنش کارفرما و نهادهای مسئول چه بود؛ چه مذاکرهای انجام شد؛ چه امتیازی حاصل شد؛ چه وعدهای عملی نشد؛ اعتراض چگونه پایان یافت و مهمتر از همه، چه چیزی از این تجربه میتوان برای اعتراض بعدی آموخت را ثبت و ضبط کند.
این نوع گزارشگری البته به معنای تبدیل خبرنگار به قضاوتکننده درباره موفقیت یا شکستخوردن یک اعتراض نیست. از قضا باید میان «ثبت» و «تحلیل» تفاوت قائل شد. ممکن است یک اعتراض به مطالبه اصلی خود نرسیده باشد اما توانسته باشد دستمزد معوقه را کاهش دهد، مذاکرهای ایجاد کند، اخراج چند کارگر را متوقف کند یا همبستگی تازهای میان کارگران ایجاد کند. برعکس، ممکن است اعتراضی در ظاهر با یک توافق پایان یافته باشد اما وعدههای آن هرگز اجرا نشده باشد. به همین دلیل، موفقیت و شکست اعتراض نباید فقط در روز پایان تجمع ارزیابی شود بلکه باید در طول زمان سنجیده شود.
با این توضیح، اگر جنبش کارگری بخواهد حافظه کنشگریهای خود را تقویت کند، لازم است برای هر اعتراض یک «گزارش ثبت تجربه» ایجاد کند؛ گزارشی که میتواند در رسانههای رسمی و غیررسمی (شبکهها و صفحات اجتماعی) منتشر شود و نه فقط تاریخ و تعداد شرکتکنندگان، بلکه مطالبه، تاکتیک، پاسخ طرف مقابل، نتیجه فوری، نتیجه چند ماه بعد، عوامل مؤثر بر موفقیت یا شکست و درسهای قابل انتقال به اعتراضهای بعدی را ثبت کند.
چنین کاری میتواند از یک سو به پژوهشگران و روزنامهنگاران کمک کند تصویری واقعیتر از جنبش کارگری ارائه دهند و از سوی دیگر، مهمتر از آن، خود کارگران را از تجربههای پراکنده به یک دانش مشترک برساند.
نباید از یاد برد که جنبشهای اجتماعی فقط با تعداد اعتراضهایشان رشد نمیکنند؛ با تواناییشان برای یاد گرفتن از اعتراضهای قبلی رشد میکنند. اعتراض بدون حافظه ممکن است بارها تکرار شود، اما هر بار با همان هزینهها و همان خطاها. اعتراض دارای حافظه، میتواند تجربه یک گروه را به سرمایه گروه بعدی تبدیل کند. از این منظر، شاید لازم باشد در گزارشگری کارگری یک سؤال ثابت به پرسشهای معمول اضافه شود و آن این است که «بعد از اعتراض چه شد؟»
پاسخ به همین سؤال ساده میتواند آغاز ساختن چیزی باشد که جنبش کارگری بیش از تعداد خبرهای مربوط به اعتراضهایش به آن نیاز دارد و آن تولید یک حافظه جمعی از مبارزه، مذاکره، موفقیت، شکست و یادگیری است.
1 https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/chicago/O/bo3619875.html
2 https://www.jstor.org/stable/1171282
3 Repertoire of contention
داوطلب وبسایت داوطلب