بازخوانی دو روایت از بندرعباس و هرمز: وقتی صدای انفجار عادی می‌شود، اما زندگی نه

تارنمای داوطلب: روایت جنگ اخیر خاورمیانه، روایتی است که مانند بسیاری از درگیری‌های نظامی نمی‌توان آثار و تبعات آن را تنها از دریچه سیاست، امنیت، موازنه قدرت و از تنگه‌های راهبردی و نفتکش‌هایی که به ابزار فشار در مذاکرات تبدیل می‌شوند، بررسی کرد. آنچه در پس این تصویر کلان کمتر دیده می‌شود، زندگی مردمانی است که جنگ برایشان نه یک مفهوم سیاسی، بلکه تجربه‌ای روزمره و ملموس است. تجربه‌ای که با ناامنی شغلی، کاهش درآمد، گرانی، مهاجرت اجباری و اضطراب از سرنوشت اعضای خانواده‌شان گره خورده است.

گزارش‌های تازه «فارن پالیسی» و «گاردین» از دو شهر مهم ساحلی جنوب ایران یعنی بندرعباس و هرمز، تلاشی است برای دیدن جنگ از منظر کسانی که زندگی و معیشتشان به تنگه هرمز وابسته است. در این روایت‌ها، تنگه دیگر صرفاً یک گذرگاه حیاتی برای تجارت جهانی یا برگ برنده‌ای در منازعات سیاسی نیست، بلکه جغرافیایی است که زندگی هزاران ماهیگیر، کارگر بندر، فروشنده، گردشگرپذیر و خانواده‌های ساکن جنوب ایران را شکل می‌دهد و اکنون، بیش از هر زمان دیگری، زیر سایه جنگ قرار گرفته است.

گزارش‌ها تنها به آثار و خسارت‌های جنگ نمی‌پردازد، بلکه با مروری بر روایت‌های شخصی نشان می‌دهد چگونه این حجم از بحران منجر به تغییر مناسبات اقتصادی و اجتماعی می‌شود. تعطیلی یا رکود بخشی از فعالیت‌های بندری، کاهش گردشگری، دشوارتر شدن صید و افزایش هزینه‌های زندگی، در کنار جابه‌جایی جمعیت، تصویری از اقتصادی را ترسیم می‌کند که در آن گروه‌های مختلف، به شیوه‌های متفاوت، هزینه جنگ را می‌پردازند. حتی رونق نسبی برخی روستاها در پی مهاجرت ساکنان شهر، یا بازگشت بعضی افراد به فعالیت‌های پرخطر و غیررسمی، نشانه‌هایی از سازگاری ناگزیر جامعه با شرایطی است که خود در شکل‌گیری آن نقشی نداشته است.

این روایت‌ها یادآوری می‌کنند که برای فهم پیامدهای جنگ، باید از مرزهای تحلیل سیاسی و نظامی فراتر رفت و به زندگی روزمره مردم نگاه کرد؛ به اینکه جنگ چگونه نان، کار، خانواده، امنیت و امید را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در بندرعباس، تنگه هرمز فقط محل عبور کشتی‌ها و نفتکش‌ها نیست؛ محل عبور زندگی مردم از روزهای عادی به وضعیتی است که در آن، حتی عادی شدن صدای انفجارها نیز خود نشانه‌ای از عمق بحران است.

در ادامه، برگردان فارسی بخش‌هایی از روایت‌های منتشر شده از بندرعباس و هرمز را خواهیم خواند. روایت‌هایی که لایه‌های پنهان زندگی در سایه جنگ را نشان می‌دهد.

جنگ هیچ‌وقت اینجا متوقف نشده!

در امتداد بزرگراه اصلی ایران به سمت جنوب، آوار و بقایای خرابی‌ها پراکنده است. پل‌ها و تونل‌ها آسیب دیده‌اند یا ویران شده‌اند. تابلوی شکسته‌ای که نیمه‌درخاک‌فرورفته است، مسیر بندرعباس را نشان می‌دهد؛ مهم‌ترین شهر بندری ایران و دروازه ورود به تنگه هرمز.

«جنگ هیچ‌وقت اینجا متوقف نشده است.» این را خاله زینب، زن ۵۱ ساله‌ای که در کنار ساحل بندرعباس خوراکی می‌فروشد به «فارن پالیسی» می‌گوید. او به ساحل و تنگه اشاره می‌کند:«پسرم رضا آنجاست و می‌جنگد. از ابتدای جنگ روی کشتی کار می‌کند. می‌دانم هر لحظه ممکن است کشته شود و این می‌ترساندم، اما او سرباز است. اگر وظیفه‌اش را انجام ندهد، کس دیگری باید این کار را بکند. ما باید از کشورمان دفاع کنیم.»

وقتی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، مردم بندرعباس شاهد سوختن کشتی‌ها، عبور موشک‌ها از آسمان و پرواز جنگنده‌ها بودند. ماه‌ها بعد اما صدای انفجارها تقریباً هر روز از سمت تنگه به گوش می‌رسد؛ هرچند همیشه مشخص نیست که این صداها ناشی از رهگیری پدافند هوایی است یا حملات تازه.
اما آنچه روشن است، این است که جنگ زندگی جوامعی را که معیشتشان به تنگه هرمز وابسته است، دشوارتر کرده است. زینب می‌گوید: «تأمین هزینه‌های زندگی سخت شده است.»

پیش از جنگ، بندرعباس گردشگرانی از سراسر ایران و حتی کشورهای دیگر داشت. گردشگرانی که از زمان آغاز درگیری‌ها، تقریباً ناپدید شده‌اند. این در حالیست که بسیاری از ساکنان شهر نیز به دلیل حملات مکرر، برای یافتن امنیت به روستاهای کوچک‌تر استان هرمزگان رفته‌اند.

هم‌زمان، قیمت‌ها در سراسر ایران به‌ویژه در شهرهای بزرگ افزایش یافته و در بسیاری موارد حتی دو برابر شده است. این مسئله فشار مضاعفی بر خانواده‌هایی وارد می‌کند که از پیش نیز برای گذران زندگی با مشکل روبه‌رو بوده‌اند.

زینب درحالی‌که خمیر را روی اجاقی دست‌ساز در پیاده‌رو می‌ریزد تا نان نازک و محلی «تموشی» بپزد، می‌گوید اکنون به عروسش در نگهداری از سه فرزند کمک می‌کند؛ درحالی‌که رضا دور از خانه است.
او از زمان آغاز جنگ تنها یک بار به خانه برگشته و هنوز دختر کوچکش را که دو ماه پیش به دنیا آمده، ندیده است. زینب با بی‌اعتنایی ظاهری می‌گوید: «این همان کاری است که جنگ با ما می‌کند.»

شهری که هنوز به وضعیت قبل از جنگ بازنگشته است

به نوشته فارن پالیسی؛ بندرعباس، با جمعیتی حدود ۷۰۰ هزار نفر، یکی از مراکز اقتصادی مهم جنوب ایران است. این شهر دروازه‌ای حیاتی برای واردات و صادرات به شمار می‌رود و تا ۹۰ درصد حمل‌ونقل کانتینری ایران را مدیریت می‌کند. بیش از نیمی از تجارت دریایی کشور نیز از بنادر آن عبور می‌کند. بااین‌حال، بندرعباس هنوز به ظرفیت کامل پیش از جنگ بازنگشته است. ماهیگیران دیگر نمی‌توانند مانند گذشته تا فاصله‌های دور در تنگه پیش بروند و برخی بنادر با ظرفیت محدودتری فعالیت می‌کنند. با این همه، نوعی بازگشت به زندگی عادی در شهر دیده می‌شود.

برای احمد مختاری، مغازه‌داری در روستایی کوچک در نزدیکی بندرعباس، جنگ فرصتی غیرمنتظره برای کسب درآمد فراهم کرده است. او به فارن پالیسی می‌گوید: «خیلی‌ها برای امنیت بیشتر از شهر خارج شده‌اند و این وضعیت به شکل عجیبی باعث رونق بعضی روستاها شده است. قبلاً ماهی یک بار برای خرید به شهر می‌آمدم؛ اما حالا هر روز به اینجا سفر می‌کنم. تقاضا در روستا آن‌قدر زیاد شده که رشد چشمگیری داشته است.»

ماهیگیران، کارگران بندر و زندگی در سایه جنگ

برای ساکنان ساحل ایران، تنگه هرمز چیزی فراتر از یک گلوگاه ژئوپلیتیکی یا ابزار چانه‌زنی در مذاکرات است و به نوعی شریان حیاتی زندگی آنهاست. ماهیگیران، کشتی‌سازان، راهنمایان گردشگری، کارگران بندر و حتی قاچاقچیان، همگی به دریا وابسته‌اند؛ دریایی که اکنون به خط مقدم جنگ تبدیل شده است.

گزارش گاردین از زاویه‌ای نزدیک‌تر به زندگی روزمره ماهیگیران به موضوع نگاه می‌کند. فرخ، ناخدای ۳۹ ساله یک شناور مسافربری، ۱۸ سال است که در مسیر دریایی میان بندرعباس و جزیره هرمز کار می‌کند. او در یکی از سفرهای شبانه خود، کشتی را از اسکله حقانی به سمت جزیره هرمز هدایت می‌کند. سفر حدود نیم ساعت طول می‌کشد و هزینه بلیت آن در زمان تهیه گزارش ۳۴۰ هزار تومان است.

شناور در آن شب حدود ۱۰۰ مسافر دارد؛ تقریباً نیمی از ظرفیت آن. فرخ می‌گوید از آغاز جنگ، تردد دریایی به‌طور کامل متوقف نشده، اما تعداد مسافران کاهش یافته و سفرها خطرناک‌تر شده‌اند. صدای انفجارها برای او به اتفاقی تکراری تبدیل شده است.

او حتی از آسیب‌دیدن شناور خودش بر اثر ترکش در زمان توقف در بندر خبر می‌دهد؛ شناوری که البته پس از آن تعمیر شده است.

گاردین به نقل از منابع دولتی ایران می‌نویسد که حملات به بندرعباس به ۷۶۰ شناور صیادی و تجاری آسیب زده است. همچنین در هفته نخست اکتبر، دست‌کم ۱۲ حمله علیه نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل گاز طبیعی مایع و گاز مایع گزارش شده است.

این آمار نشان می‌دهد آسیب‌های جنگ تنها به کشتی‌های نظامی یا شناورهای بزرگ تجاری محدود نمانده است.

انور، ماهیگیر ۳۸ ساله‌ای که در بازار ماهی بندرعباس کار می‌کند، می‌گوید کسب‌وکارش به‌شدت افت کرده است. به گفته او، قایق‌های ماهیگیری دیگر نمی‌توانند مانند گذشته آزادانه به دریا بروند و محدودیت‌های حرکتی، فعالیت روزانه آنها را مختل کرده است. او همچنین از کشته‌شدن تعدادی از همکارانش در حملات خبر می‌دهد.

این مسئله برای ماهیگیران فقط به معنای کاهش میزان صید نیست. وقتی دسترسی به آب‌های صیادی محدود می‌شود، درآمد ماهیگیر، فروشنده ماهی، کارگر تخلیه بار و مجموعه‌ای از مشاغل وابسته به بازار ماهی هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، اختلال در فعالیت یک قایق می‌تواند به کاهش درآمد چند خانوار منجر شود.

در هفته‌های اخیر، حملات به نفتکش‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، شدت گرفته است. این حملات بار دیگر قیمت نفت را به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده‌اند. در این میان، مذاکرات متوقف شده و خطر ازسرگیری درگیری‌ها افزایش یافته است. ایران همچنان بر حل‌وفصل دیپلماتیک تأکید می‌کند؛ اما تهدیدهای متقابل میان تهران و واشنگتن ادامه دارد.

کارگرانی که برای زنده‌ماندن ناچار به توقف کار شدند

یکی از روایت‌های مهم گاردین به عبدالسلام، کارگر ۴۵ ساله جمع‌آوری زباله، مربوط است. او از روزهایی صحبت می‌کند که ساحل، به‌ویژه محدوده‌های نزدیک به بندر، به یکی از خطرناک‌ترین نقاط منطقه تبدیل شده بود. شدت حملات به اندازه‌ای بود که او تقریباً به‌طور کامل کارش را متوقف کرد، چرا که ادامه فعالیت در چنین شرایطی خطر جانی داشت.

این روایت، یکی از وجوه کمتر دیده‌شده بحران اشتغال در زمان جنگ را نشان می‌دهد و آن بخشی است که گروهی از کارگران نه به دلیل تعطیلی رسمی محل کار، بلکه به علت ناامن‌شدن محیط فعالیت، امکان ادامه کار را از دست می‌دهند.

برای کارگری که درآمدش وابسته به حضور روزانه در خیابان، اسکله یا ساحل است، توقف چندروزه یا چند‌هفته‌ای کار می‌تواند به معنای ازدست‌رفتن بخش مهمی از درآمد خانوار باشد. این وضعیت در مشاغل غیررسمی شدیدتر است، چرا که چنین کارگرانی معمولاً از حمایت‌های بیمه بیکاری، مرخصی با حقوق یا سازوکارهای جبران درآمد برخوردار نیستند.

قاچاق در تنگه؛ درآمدی پرخطر

یکی از روایت‌های قابل توجه فارن پالیسی درباره امیر، جوان ۲۴ ساله‌ای است که طی پنج سال گذشته از طریق تنگه هرمز از عمان و امارات متحده عربی مشروبات الکلی قاچاق کرده است. او از ذکر نام کامل و عکس گرفتن خودداری می‌کند، چرا که می‌داند ممکن است برایش دردسرساز شود.

قاچاقچیان در دو سوی تنگه با قایق‌های تندرو در دریا به یکدیگر می‌رسند و با استفاده از بی‌سیم، حرکت‌هایشان را هماهنگ می‌کنند. گاهی امیر و گروه کوچک همراهش به عمق تنگه می‌روند و در سفرهای دیگر تا ساحل مقابل عبور می‌کنند.

این کار حتی برای کسی که به اندازه امیر با آب‌های منطقه آشناست، خطرناک است. جنگ شرایط را دشوارتر کرده؛ اما او می‌گوید درآمد این کار، به‌ویژه در شرایط تورم شدید و اقتصاد آسیب‌دیده، قابل‌توجه است.

زمانی که جنگ آغاز شد، امیر همچنان به این کار مشغول بوده است. او می‌گوید گارد ساحلی عمان او را بازداشت کرد و دو ماه در زندان «خصب» گذراند. پس از آزادی، به افغانستان اخراج شد و طالبان او را دوباره به ایران فرستادند.
پس از بازگشت به ایران، امیر در پارکی ساحلی در بندرعباس مشغول سروِ قلیان شده است. صدای انفجارها در تنگه را همچنان مرتب می‌شنود و به همین دلیل مدتی است قاچاق را کنار گذاشته؛ اما با وجود همه خطرها، می‌خواهد دوباره به آن کار بازگردد. در همین حال، برخی نفتکش‌ها همچنان در تنگه سرگردان و متوقف مانده‌اند؛ تعدادی از آنها از ساحل نیز دیده می‌شوند و گاه‌وبیگاه صدای انفجارها از روی آب به شهر می‌رسد.

جزیره هرمز؛ گردشگری که از حرکت ایستاده است

در هرمز نیز با وضعیتی شبیه به بندرعباس مواجه‌ایم. گاردین در بخشی از گزارش مفصل خود از وضعیت شهرهای ساحلی جنوب ایران در دورانی که سایه جنگ بر سر ایران گسترده است از بندرعباس به جزیره هرمز می‌رود؛ جایی که وضعیت اقتصادی و اجتماعی آن با سرزمین اصلی تفاوت‌هایی دارد.

هرمز با جمعیتی حدود ۸ هزار نفر، سال‌ها به‌عنوان مکانی متفاوت در جنوب ایران شناخته می‌شد. هنرمندان، نویسندگان و افرادی که به دنبال فضای آرام‌تر و آزادتر بودند، به این جزیره مهاجرت کرده بودند. کافه‌ها و اقامتگاه‌های کوچک فعالیت داشتند و گردشگری به یکی از پایه‌های اصلی اقتصاد جزیره تبدیل شده بود.

یاشار، موج‌سوار ۳۵ ساله، از فضای متفاوت جزیره صحبت می‌کند؛ جایی که به گفته او زندگی ریتم دیگری دارد.

با این حال، جنگ محدودیت‌هایی را به جزیره تحمیل کرده است. بخش‌هایی از شمال جزیره مسدود شده و حضور نظامی و حملات به برخی زیرساخت‌ها، شرایط زندگی را تغییر داده است. یاشار می‌گوید در بخش‌هایی که محدودیت نظامی وجود ندارد، زندگی تا حد زیادی ادامه دارد و مردم تلاش می‌کنند با حمایت از یکدیگر، فضای متفاوت جزیره را حفظ کنند. اما این وضعیت به معنای مصون‌ماندن اقتصاد جزیره از بحران نیست.

عمران، راهنمای گردشگری ۴۵ ساله، می‌گوید صنعت گردشگری بیشترین آسیب را دیده است. مهمان‌خانه‌ها، اقامتگاه‌های بوم‌گردی، رستوران‌ها و بسیاری از کافه‌ها تعطیل شده‌اند و گردشگران تقریباً دیگر به جزیره نمی‌آیند.

برای اقتصادی که به گردشگری و ماهیگیری وابسته است، از دست رفتن گردشگران به معنای اختلال در زنجیره‌ای از مشاغل شامل راهنمایان گردشگری، رانندگان، صاحبان اقامتگاه‌ها، آشپزها، کارکنان رستوران‌ها، فروشندگان صنایع‌دستی و کسب‌وکارهای کوچک است. در این شرایط، تعطیلی یک اقامتگاه می‌تواند معیشت چندین نیروی کار و خانواده‌های وابسته به آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

ساحل؛ پناهگاهی برای زندگی روزمره

هر دو گزارش در نهایت به نوعی از بازگشت زندگی روزمره اشاره می‌کنند. در بندرعباس، شب‌ها با کاهش گرما و رطوبت، مردم دوباره به ساحل و بلوارهای کنار دریا می‌آیند. خانواده‌ها در کنار یکدیگر غذا می‌خورند، جوانان با دوستانشان ملاقات می‌کنند، موسیقی شنیده می‌شود و گاهی حتی گروه‌هایی از مردم در ساحل می‌رقصند. در جزیره هرمز نیز ساکنان تلاش می‌کنند زندگی را ادامه دهند.

خاله کنیز، نقاش ۶۷ ساله‌ای که در جزیره متولد شده و تمام عمرش را آنجا گذرانده، در پاسخ به این سؤال گاردین که آیا به ترک جزیره فکر کرده است، می‌گوید دلیلی برای رفتن نمی‌بیند؛ چرا که خانه و زندگی‌اش همان‌جاست.

اما این بازگشت ظاهری به زندگی عادی، به معنای پایان بحران نیست. کشتی‌های نفتکش همچنان در تنگه متوقف مانده‌اند، ماهیگیران نمی‌توانند مانند گذشته در آب‌ها فعالیت کنند، برخی بنادر با ظرفیت کمتری کار می‌کنند و گردشگری جزیره هرمز هنوز با تعطیلی گسترده مواجه است.

خاله زینب در بندرعباس به فارن پالیسی می‌گوید مردم به صدای انفجارها و پرواز جنگنده‌ها عادت کرده‌اند. این عادت‌کردن، شاید مهم‌ترین تصویر پایانی گزارش فارن پالیسی باشد. جامعه‌ای که در میانه جنگ، تلاش می‌کند زندگی روزمره خود را بازسازی کند، در حالی که خطر همچنان در فاصله‌ای نه‌چندان دور حضور دارد.

اینجا را هم نگاه کنید

از کارگران هپکو تا بازنشستگان تأمین اجتماعی؛ مطالبات معوق در اقتصاد بی‌ثبات

مروری بر مهمترین اعتراضات کارگری ثبت شده در مهر ماه ۱۴۰۵: از کارگران هپکو تا بازنشستگان تأمین اجتماعی؛ مطالبات معوق در اقتصاد بی‌ثبات

تارنمای داوطلب: سایه جنگ و نااطمینانی سیاسی همچنان بر اقتصاد ایران سنگینی می‌کند؛ دلار در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.