تارنمای داوطلب – در روزهای جنگ، وقتی خیابانها هنوز بوی دود، خاک، شیشهی شکسته و بتن سوخته میدادند، نخستین گروههایی که پس از آتشنشانان، نیروهای امدادی و اورژانس در صحنههای تخریب دیده میشدند، کارگران شهرداری بودند: پاکبانان، کارگران خدمات شهری، رانندگان ماشینآلات، باغبانان فضای سبز، نیروهای پسماند، کارگران مناطق شهری و نیروهایی که وظیفهشان در روزهای عادی، جمعآوری زباله، شستوشوی خیابان، بازگشایی مسیر، نگهداری فضای سبز و تمیز نگه داشتن شهر است. در روزهای جنگ، آن کار روزمره به کاری جنگی بدل شد. آنان باید از میان آوار عبور میکردند، شیشههای شکسته را از خیابانها جمع میکردند، معابر را برای آمبولانس، آتشنشانی و رفتوآمد مردم باز میکردند، بقایای حملات را پاک میکردند و گاه در همان لحظاتی به محل اعزام میشدند که هنوز خطر ریزش ساختمان، انفجار ثانویه، نشت گاز، قطعات عملنکردهی مهمات یا موج حملهی بعدی وجود داشت.
چنین اتفاقهای مرگباری از شهرهای مختلف گزارش شد. در شیراز، چهار نفر از کارکنان شهرداری در جریان حمله به شهرک زیباشهر و در حال خدمترسانی به شهروندان کشته شدند. در تهران، علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در چهارم فروردین ۱۴۰۵ از کشته شدن شش نفر از «خانواده شهرداری تهران» در «جنگ رمضان» خبر داد؛ از جمله حسن خیران، پاکبان، و کامران پسندک، باغبان فضای سبز. در تبریز نیز ایلنا در ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ گزارش داد که یکی از کارگران خدمات شهری منطقه ۶ شهرداری تبریز در حملهی ظهرگاهی به این شهر کشته شده است. بر اساس همین گزارشهای رسمی و نیمهرسمی، دستکم ۱۱ نفر از کارکنان و کارگران شهرداریها در شیراز، تهران و تبریز در جریان جنگ کشته شدند؛ عددی که قطعاً تمام واقعیت نیست، زیرا آمار واقعی را هنوز در دست نداریم.
گزارش اعتماد از پاکبانان تهران در دوران جنگ، تصویری دقیقتر از این خط مقدم خاموش به دست میدهد. سید احمد، ۴۶ ساله، با ۲۱ سال سابقه در سازمان مدیریت پسماند تهران، روایت کرده است که روز ۹ اسفند، در آغاز درگیری، در حوالی میدان شوش مشغول تعمیر تجهیزات بود که صدای انفجارها را شنید و به همکارش گفت: «فک کنم جنگ شده و چند جا رو زدن.» کمی بعد او و دیگر نیروهای خدمات شهری به محدودههای آسیبدیده اعزام شدند؛ از حوالی خیابان کشوردوست تا منطقه ۱۲ و بازار. او با مینیلودر و بابکت کار میکرد؛ همان ماشینهایی که در روزهای عادی برای جابهجایی زباله، نخاله و مصالح به کار میروند، اما در روزهای جنگ باید راه را از میان شیشه، آجر، آهن، دیوارهای فرو ریخته و بقایای خانهها باز میکردند. حبیب و رضا، دو کارگر روزمزد ۴۸ و ۵۵ ساله با ۲۲ و ۲۵ سال سابقه در پسماند تهران نیز از روزهایی میگویند که دود، آجر شکسته، باران، بوی سوختگی و اجساد، بخشی از محیط کارشان شده بود. به گفته رضا، یکی از همکارانشان در جریان همین کارها با میلگرد آسیب دید.
سخنگوی شهرداری تهران، محمدخانی، در دیدار با پاکبانان گفته بود که آنها «کمتر دیده شدهاند» و شنیدن صدای جاروهایشان در ساعت دو و سه بامداد، در میانهی خطر موشک، برای مردم آرامشبخش بوده است. این جمله اما واقعیتی تلخ را نشان میدهد: صدای جاروهای پاکبانان در جنگ شنیده شد؛ صدای مطالباتشان نه.
پاکبانان و کارگران خدمات شهری از کمدرآمدترین و پرخطرترین گروههای کارگریاند. کارشان در زمان صلح هم بیخطر نیست. کارگر خدمات شهری در شب، در خیابان، در حاشیهی بزرگراه، در معرض خودروهای عبوری، آلودگی، سرما، گرما، زبالههای عفونی، مواد شیمیایی، سقوط، تصادف و خشونت محیط کار قرار دارد. در جنگ، همین شغل پرخطر به شغلی در معرض مرگ مستقیم بدل شد. اما دستمزد، قرارداد، بیمه، امنیت شغلی و شأن اجتماعی این کارگران هیچ نسبتی با نقشی که در بازتولید زندگی شهری ایفا میکنند ندارد.
در روایت رسمی، کارگر شهرداری در روز جنگ «خادم شهر»، «شهید خدمت»، «قهرمان گمنام» و «عضو خانواده شهرداری» است. اما در مناسبات واقعی کار، همان کارگر اغلب نیروی پیمانکاری، موقت، کمدرآمد، فاقد امنیت شغلی و گرفتار مطالبات معوقه است. در لحظهی خطر، شهر به او نیاز دارد؛ در لحظهی تقسیم منابع، تصمیمگیری، بودجه، مزایا، قرارداد و امنیت شغلی، او را حذف میکنند. به همین دلیل، کارگران شهرداری پس از ایستادن در خط مقدم جنگ نظامی، اکنون بار دیگر در خط مقدم جنگی دیگر قرار گرفتهاند: جنگ با پیمانکاران، با بیثباتسازی کار، با خصوصیسازی خدمات شهری و با سازوکاری که مسئولیت را از شهرداری به شرکتهای واسطه منتقل میکند و کارگر را میان کارفرمای اصلی و پیمانکار معلق نگه میدارد.
کارگران شهرداریها علیه شرکتهای پیمانکاری
در هفتههای پس از جنگ، بحث حذف شرکتهای پیمانکاری بار دیگر به یکی از محورهای اصلی مطالبات کارگران شهرداری و نیروهای خدماتی بدل شد و مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، وعده و دستور حذف پیمانکاران و ساماندهی وضعیت نیروهای شرکتی و پیمانکاری را مطرح کرد.
این وعده، بهویژه برای کارگران شهرداریها، فقط یک بحث اداری یا حقوقی نیست؛ مسئلهی زندگی روزمرهی آنان است. کارگر پیمانکاری شهرداری، حتی وقتی سالها برای یک منطقه، یک سازمان یا یک شهرداری کار کرده، همچنان با واسطه استخدام میشود. حقوقش را پیمانکار گاه میدهد و گاه به موقع نمیدهد. حق بیمهاش، اضافهکاریاش، و تمدید قراردادش هم به أرادهی همین پیمانکارها گره خورده است. موقعی که حق آنها را میخورند، شهرداری به جای پاسخگویی پشت پیمانکار پنهان میشود و پیمانکار هم پشت قرارداد. نتیجه این است که کارگر، با وجود سالها کار مستمر برای شهر، هیچ جای محکمی در ساختار رسمی ندارد.
واکنش کارگران به دستور پزشکیان، ترکیبی از امید محتاطانه و بیاعتمادی تاریخی بود. در ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، یک فعال کارگری در گفتوگو با ایلنا گفت اگر حذف پیمانکاران واقعاً اجرا شود، برای طبقه کارگر گامی بسیار مهم خواهد بود؛ حتی اگر «یک هزارم درصد» تحقق یابد. این جمله هم نشان میدهد که سطح انتظار کارگران تا چه حد پایین آورده شده است و هم به عمق و اهمیت مسئلهی پیمانکاری برای کارگران اشاره دارد.
دو روز بعد، در ۲۱ اردیبهشت، کارگران خدماتی شهرداری یاسوج در استان کهگیلویه و بویراحمد خواستار عمل به دستور پزشکیان و دریافت قرارداد مستقیم شدند. آنان سالهاست از طریق شرکتهای پیمانکاری به کار گرفته شدهاند و مطالبهشان روشن است: رابطهی کاری باید با شهرداری باشد، نه با شرکتهایی که از کار آنان سود میبرند اما مسئولیت کامل زندگی و معیشتشان را نمیپذیرند. این خواسته در زاهدان نیز تکرار شد. در ۳۰ اردیبهشت، کارگران شهرداری زاهدان در گفتوگو با ایلنا از حضور سنگین پیمانکاران در شهرداری انتقاد کردند و گفتند سالهاست خواستار حذف پیمانکاران و عقد قرارداد مستقیماند. به گفته آنان، پیمانکاران در شهرداریها سودهای کلان میبرند و حقوق کارگران را نقض میکنند. در خوزستان نیز، یک فعال کارگری شهرداری در ۲۹ اردیبهشت گفت اکنون که رئیسجمهور دستور حذف شرکتهای پیمانکاری را داده است، استاندار خوزستان باید به عنوان عالیترین مقام اجرایی استان دستور ویژه برای ساماندهی وضعیت استخدامی کارگران شهرداری صادر کند و مدیران استانی باید از این دستور تبعیت کنند.
در همین میانه، مجتبی آقابراری، نماینده کارگران قراردادی و شرکتی در کانون عالی شوراهای اسلامی کار، در ۲۲ اردیبهشت هشدار داد که لابیگری پیمانکاران علیه دستور رئیس جمهوری میتواند اعتماد کارگران را از بین ببرد. او گفت تأخیر در اجرای این طرح، به مخالفان ساماندهی نیروها فرصت میدهد که جامعه کارگری را دچار تردید و سرخوردگی کنند. آقابراری پیمانکاران را «مافیا» خواند و گفت کارگران چیزی برای از دست دادن ندارند. جملهی کلیدی او چنین بود: «اکنون ریش و قیچی در دست مسئولان است… نباید مصلحت کشور را فدای تعدادی منفعتطلب کرد. در هر حال، ما کارگران تا آخر ایستادهایم.» این زبان، زبان انباشت خشم کارگرانی است که سالها میان وعدههای دولتی، منافع پیمانکاران و بیمسئولیتی نهادهای عمومی معلق ماندهاند و چندین سال است که صدای نمایندههای صوری آنها در انجمنها و سازمانهای حکومتساخته را نیز در آورده است.
اما در برابر این مطالبه، کارفرمایان شرکتهای خدماتی نیز ساکت نماندهاند. در ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، کانون کارفرمایی شرکتهای خدماتی در جوابیهای در ایلنا نسبت به تعبیرهایی چون «دلال» و «واسطه» اعتراض کرد. این جوابیه کوشید از موجودیت شرکتهای خدماتی و پیمانکاری دفاع کند و حذف آنان را نادرست جلوه دهد. نویسندگان با تکذیب وجود شرکتهای پیمانکاری که فقط حالت دلالی برای تأمین نیرو دارند، شرکتهای پیمانکار با شهرداری را بخشی مشروع از نظام خدمات شهری معرفی، و با حذف این واسطهگری مخالفت کردند.
کارگران شهرداری همزمان با این بحثها، درگیر مشکلات فوری و ملموساند. در میناب، ایلنا در ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ گزارش داد که کارگران شهرداری از «پرداخت علیالحساب» حقوق ناراضیاند (پرداخت علیالحساب، یعنی کارگر حتی نمیداند دستمزد کاملش چه زمانی و چگونه پرداخت خواهد شد). ایلنا در ۲۱ اردیبهشت درباره کارگران شهرداری ارومیه گزارش داد که پوشش درمان تأمین اجتماعی آنها تمدید نشده، زیرا شهرداری حق بیمه و بدهیهای بیمهای را پرداخت نکرده است ــ آن هم در شرایطی که کار آنها از همیشه پرخطرتر شده است و امکان آغاز دوباره جنگ وجود دارد.
در زنجان، وضعیت از سطح بیتوجهی اداری و تعویق مزدی فراتر رفت و به صحنهای از تحقیر علنی کارگران خدمات شهری بدل شد. نخست، در ۱۵ اردیبهشت، یک فعال کارگری شهرداری زنجان انتقاد کرد که کارگران شهرداری حتی در مراسم روز جهانی کارگر نیز از سوی اداره کار استان و برخی نهادهایی که خود را نماینده کارگران معرفی میکنند، نادیده گرفته شدهاند. چند روز بعد، اعتراض از سطح گلایه فراتر رفت. کارگران شهرداری زنجان چند روز پیاپی مقابل ساختمان شهرداری و شورای شهر تجمع کردند. محور اعتراض آنان کاهش شدید اضافهکاری، وضعیت حقوق، اجرا نشدن افزایش متناسب با مصوبههای مزدی، و فاصله معنادار میان پاداش مدیران و دریافتی کارگران بود. یکی از کارگران حاضر در تجمع، به رویداد۲۴ گفت که سالها ۱۲۰ ساعت اضافهکاری میگرفته اما اکنون این رقم به ۴۰ ساعت کاهش یافته است. کارگران سه روز مقابل شهرداری تجمع کرده بودند، اما در روز نخست شهردار تا ساعتها میان آنان نیامد و روز دوم نیز معاون شهردار از آنان خواست به نمازخانه بروند تا «قانع شوند»؛ پیشنهادی که کارگران نپذیرفتند و در برابر شورای شهر ماندند. نمایندگان شورای شهرشان نیز نه تنها از آنها دفاع نکردند بلکه به آنها حمله هم کردند.
وقتی محمدکاظم مجتهدی، روحانی عضو و نایبرئیس شورای شهر زنجان، قصد خروج از پارکینگ شورا را داشت به روایت کارگران و اصغر مجاری، دبیر اجرایی خانه کارگر استان زنجان، کارگران اطراف خودرو جمع شدند و از او خواستند درباره وضعیتشان پاسخ دهد. آنان به او گفته بودند: «شما با رأی ما عضو شورا شدید و باید حامی ما باشید.» به گفته مجاری، مجتهدی در پاسخ گفته بود: «اگر مسیر را باز نکنید از روی همه رد میشوم و دیهاش را از دولت میگیرم.» پس از همین مشاجره، او خودرویش از روی پای یکی از کارگران، مهدی محمدیان، عبور کرد و به گفته مجاری، عضو شورا بدون دلجویی مسیر خود را ادامه داد. محمدیان، کارگر آسیبدیده، گفت: «ما جلوی ساختمان شورای شهر به خاطر اضافهکار و حقوق جمع شده بودیم. آقای مجتهدی از پارکینگ بیرون آمد. بچهها رفتند سمت ماشین و گفتند چرا وضعیت اینطور است. ایشان از ماشین پایین نیامد. من جلوی ماشین ایستاده بودم. ماشین را روشن کرد و بیتوجه حرکت کرد. همانطور که حرکت کرد به من زد و باز هم ادامه داد. من زمین خوردم و تا نصف بدن ماشین روی من آمد.» او همچنین گفت هنگام حرکت خودرو، مجتهدی گفته است: «میزنم، خونبهایت را میدهم».
کارگرانی که در روزهای جنگ، به گفته یکی از همان کارگران، «شهر را جمع میکردند» و آواربرداری را بر دوش داشتند، وقتی برای حقوق و اضافهکاری خود مقابل شورای شهر ایستادند، نه با گفتوگو و پاسخگویی، بلکه با انکار، تمسخر و زبان تهدید روبهرو شدند. به این معنا، حادثه زنجان فقط یک برخورد موردی میان یک عضو شورا و یک پاکبان نبود؛ نمادی از رابطهای بود که کارگران خدمات شهری را در زمان بحران به خط مقدم میفرستد، اما در زمان مطالبه حقوق، آنان را از دایره شأن، پاسخگویی و حمایت بیرون میگذارد.
این شکاف را باید در کنار تأخیر در اجرای وعدههای مزدی در تهران نیز دید. در ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، مهدی پیرهادی، رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران، از اجرایی نشدن دستور شهردار تهران برای افزایش حقوق کارکنان و کارگران شهرداری انتقاد کرد. او گفت شهردار به معاون مربوطه مأموریت داده بود احکام تا پایان آذر صادر شود و خود او نیز بر صدور این احکام تأکید کرده بود. پیرهادی خواستار تسریع در اجرای این دستور شد تا بخشی از نگرانیهای معیشتی کارگران کاهش یابد. به عبارت دیگر، حتی در پایتخت با بودجهی فراوانش، اگر دستوری هم ظاهراً از بالا صادر شده باشد، کارگران باید ماهها منتظر اجراییشدن وعده بمانند. روزنامه شرق در گزارشی با هشدار درباره بحران حقوق کارکنان شهرداری، از نارضایتی گسترده در بدنه مدیریت شهری خبر داد و خواستار بررسی فوری کارشناسی و تشکیل جلسه مشترک اعضای شورا و مدیران شهری شد. این گزارش میگفت بحران معیشت در شهرداریها به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را با تقدیرهای نمادین از «خدمت» کارگران پوشاند.
مفهوم «خدمت» در گفتار رسمی مقامهای ایرانی به شکلی دوگانه عمل میکند. از یک سو، نمیتوان نقش واقعی کارگران شهرداری را در روزهای جنگ نادیده گرفت. آنان واقعاً در خیابان بودند، در خطر بودند، کار کردند، مجروح شدند و کشته شدند. بدون آنان شهر پس از هر حمله سریعتر به بنبست، آلودگی، خطر ثانویه و اختلال میرسید. از سوی دیگر، وقتی مفهوم خدمت از مفهوم حق جدا شود، به ابزاری برای پنهان کردن استثمار بدل میشود. کارگر خدمات شهری قرار نیست فقط «خادم» باشد؛ او کارگر است، مزد میخواهد، بیمه میخواهد، قرارداد مستقیم میخواهد، امنیت شغلی میخواهد، حق اعتراض میخواهد و باید از خطرات شغلی و جنگی محافظت شود. ستایش پاکبانان بدون تضمین حقوق آنان، نه عدالت است و نه قدردانی؛ مصرف نمادین رنج کارگران است.
کارگران شهرداریها در نقطه تلاقی چند بحران ایستادهاند: جنگ و تخریب شهری؛ فقر مزدی و تورم؛ خصوصیسازی و پیمانکاری؛ فرسایش خدمات عمومی؛ بیثباتی قراردادها؛ بدهی بیمهای؛ و بیتوجهی نهادی به کار کمدرآمد اما حیاتی. پاکبانان، باغبانان، کارگران پسماند، و دیگر نیروهای خدمات شهری در جنگ نشان دادند که شهر بدون آنان نمیچرخد. اما اکنون پرسش اصلی این است که آیا شهر، دولت و شهرداریها حاضرند آنان را نه فقط در لحظه مرگ و خطر، بلکه در زندگی روزمره نیز ببینند؟ آیا پاکبانی که در ساعت دو بامداد، زیر خطر موشک، خیابان را جارو میکرد، حق ندارد صبح همان روز از قرارداد مستقیم، بیمه معتبر و دستمزد کافی برخوردار باشد؟ آیا کارگری که پس از انفجار، راه آمبولانس را باز میکرد، باید برای دریافت حقوق معوقه چندماهه و حفظ ساعتهای اضافهکاریاش تجمع کند؟ آیا کارگر زنجانی که برای حقوق وعدهدادهشده مقابل شهرداری ایستاد، باید با زخم لاستیک خودرو پاسخ بگیرد؟
داوطلب وبسایت داوطلب