تارنمای داوطلب – با آغاز حملههای ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مسیر زمینی نوردوز ــ آگاراک در مرز ایران و ارمنستان، به یکی از گذرگاههای خروج از کشور بدل شد. بخشی از مسافران، اتباع خارجی یا شهروندان دوتابعیتی بودند که ارمنستان را بهعنوان مسیر عبور به کشور ثالث انتخاب کردند؛ بخشی دیگر اما ایرانیانی بودند که برای گریز از بمباران، ناامنی و اختلالهای گستردهی زندگی روزمره، موقتاً در ایروان یا شهرهای جنوبی ارمنستان ماندند. در نخستین هفتههای جنگ، نگرانی از گسترش این موج چنان بالا گرفت که میکائیل آوتیکیان، نمایندهی بانک غذای ارمنستان، هشدار داد در صورت تشدید بحران انسانی ممکن است تا حدود یک میلیون نفر به ارمنستان وارد شوند. با این حال، برای گروهی از ایرانیان، ایروان بهتدریج از یک پناهگاه موقت یا گذرگاهی برای خروج، به محل کار و تقلای روزانه برای بقا بدل شد.
ایرانیهایی که در سایهی بحران اقتصادی و نرخ بالای تورم در داخل کشور برای کار به ارمنستان میروند، اغلب با سرمایهای اندک، بدون برنامهای بلندمدت و در شرایطی به ایروان رسیدهاند که هنوز نمیدانند چند هفته یا چند ماه دیگر کجا خواهند بود. برخی از بمباران و ناامنی گریختهاند؛ برخی دیگر بهدلیل قطع اینترنت و ازبینرفتن امکان ادامهی کارشان از راه دور، برای حفظ یک حداقل درآمد به کشور همسایه آمدهاند؛ و برخی نیز در جستوجوی هر روزنهای برای بقا، مسیر زمینی ارمنستان را انتخاب کردهاند، زیرا برخلاف بسیاری از مقصدهای مهاجرتی، ورود به آن برای شهروندان ایرانی به دریافت ویزا پیش از سفر نیاز ندارد. اما ورود آسانتر، به معنای امکان ماندن نیست. و امکان ماندن، به معنای امکان کارکردن با حقوق برابر و برخورداری از حمایتهای قانونی نیست.
این گزارش بر اساس گفتوگو با یک جوان ایرانی نوشته شده است که از میانهی ماه مارس، اندکی پس از آغاز جنگ، در ارمنستان زندگی و کار کرده و از نزدیک با وضعیت ایرانیانی مواجه شده است که برای یافتن کار به بخش ساختمان و سپس به پلتفرم یاندکس روی آوردهاند. روایت او بهتنهایی نمیتواند جایگزین یک پژوهش آماری گسترده شود. هنوز آمار قابلاتکایی از تعداد ایرانیانی که پس از جنگ وارد بازار کار غیررسمی ارمنستان شدهاند وجود ندارد. با وجود این، جزئیاتی که او شرح میدهد، تصویری روشن از سازوکارهایی به دست میدهند که در وضعیت بحرانی، مهاجران تازهوارد را به نیروی کار ارزان، بیثبات و قابلاستثمار تبدیل میکنند.
مسأله فقط این نیست که گروهی از ایرانیان ناچار شدهاند در کشوری دیگر کار کنند. مسأله این است که چگونه جنگ، بحران اقتصادی، قطع ارتباطات، بیپولی و نداشتن وضعیت اقامتی روشن، در فاصلهای کوتاه، شکل تازهای از کارگر مهاجر ایرانی را ساختهاند: کارگری که هنوز نمیداند مهاجر است، آواره است، مسافر است یا نیروی کار موقت؛ اما از همان روزهای نخست ورود، باید اجارهی تخت، هزینهی خوراک و گاه مخارج خانوادهای را تأمین کند که در ایران باقی مانده است.
ارمنستان: مقصد، گذرگاه یا توقفگاهی ناخواسته؟
ارمنستان برای ایرانیان مقصدی ناشناخته نیست. دو کشور مرز زمینی مشترک دارند و مسیر نوردوز ـ آگاراک سالهاست یکی از مسیرهای مهم رفتوآمد، تجارت و ترانزیت در جنوب قفقاز به شمار میرود. پیش از جنگ نیز صدها کامیون روزانه از این گذرگاه عبور میکردند. رانندگان ایرانی، بازرگانان، گردشگران و فعالان اقتصادی با شهرهای جنوبی ارمنستان، بهویژه کاپان و مغری، رفتوآمد داشتند. شرکتهای ایرانی در برخی پروژههای عمرانی استان سیونیک فعال بودند و جادهی منتهی به ایروان بخشی از یک شبکهی قدیمیتر اقتصادی و ارتباطی میان دو کشور بود.
آغاز جنگ اما به این مسیر معنای دیگری بخشید. از نخستین روزهای حمله، مرز ارمنستان به یکی از گذرگاههای خروج از ایران تبدیل شد. تنها در فاصلهی ۲۸ فوریه تا ۱۰ مارس، شهروندان دهها کشور مختلف از طریق خاک ارمنستان از ایران خارج شدند. برخی از آنها اتباع خارجی گرفتار در ایران بودند که میخواستند به کشورهایشان بازگردند؛ برخی شهروندان دوتابعیتی ایرانی بودند؛ و برخی دیگر ایرانیانی که نه در قالب عملیات تخلیهی اتباع خارجی، بلکه با اتوبوس، تاکسی یا خودرو شخصی راهی ارمنستان شدند.
ارمنستان در این وضعیت همزمان چند نقش پیدا کرد: مسیر خروج اضطراری، محل توقف پیش از رفتن به کشور ثالث، پناهگاهی موقت برای خانوادههایی که فقط میخواستند چند شب را دور از صدای انفجار بخوابند، و مقصدی در دسترس برای کسانی که امکان رفتن به جای دیگری نداشتند.
نباید تمام این گروهها را یکسان فرض کرد. خانوادهای که با پسانداز کافی برای چند هفته به ایروان میآید و منتظر آرامشدن وضعیت میماند، در موقعیتی متفاوت از جوانی قرار دارد که با پول اندک یا تقریباً بدون پول وارد کشور شده و از همان شب نخست باید برای جای خوابش کار کند. ایرانیانی نیز هستند که پیش از جنگ در ارمنستان اقامت گرفته، حساب بانکی باز کرده، شبکهای اجتماعی ساخته و به شکلی نسبی در جامعهی میزبان ادغام شدهاند. موقعیت این گروه نیز با تازهواردانی که هنوز نمیدانند چگونه باید اجارهی هفتهی آینده را پرداخت کنند یکسان نیست.
با این حال، جنگ وزن گروه آخر را افزایش داده است: کسانی که ارمنستان برایشان نه انتخابی برنامهریزیشده، بلکه راهحلی اضطراری است. آنها با وضعیت عجیبی روبهرو هستند. از یک سو، ورود بدون ویزا به آنان اجازه میدهد که برای مدتی در ارمنستان بمانند. از سوی دیگر، اقامت توریستی برای ساختن یک معیشت پایدار کافی نیست. کار رسمی نیازمند طیشدن فرآیندهای قانونی، یافتن کارفرما و دریافت مجوزهای لازم است. اما کسی که نمیداند یک ماه دیگر به ایران بازمیگردد، به کشوری دیگر میرود، یا همچنان در ایروان میماند، اغلب نه زمان و نه امکان ورود به این فرآیند را دارد.
بهاینترتیب، وضعیت حقوقی موقت به وضعیت کاری غیررسمی گره میخورد. کارگر بهدلیل نیاز فوری به درآمد، به بازارهایی رانده میشود که در آنها کارفرما یا شرکت واسطه میتواند مسئولیت خود را به حداقل برساند. ورود آسان به کشور، در غیاب سازوکارهای حمایت از تازهواردان، میتواند به ورود آسانتر آنان به یک بازار کار بیضابطه نیز بینجامد.
نخستین مقصد: ساختمان
بسیاری از جوانان ایرانی پس از ورود به ارمنستان ابتدا به دنبال کار ساختمانی میروند. این انتخاب تصادفی نیست. کار ساختمانی در بسیاری از کشورها یکی از نخستین درهای ورود مهاجران فاقد شبکهی اجتماعی گسترده یا مدرک حرفهای قابلارائه به بازار کار است. مهارتهای فنی، حتی در سطحی ابتدایی، میتوانند سریعتر از مدارک دانشگاهی یا سوابق اداری به کار تبدیل شوند. نیاز به زبان نیز در برخی کارهای یدی محدودتر است. اما همین دسترسی نسبی، آسیبپذیری کارگر را بیشتر میکند.
منبع ما به «داوطلب» میگوید:
«در وهلهی اول خیلی از آدمها دنبال کار ساختمانی میروند. ولی به علت نبود اطمینان از پرداخت، این کار خیلی خطرناک است. نمونههایی بوده که افراد کار ساختمانی کردهاند اما مزدشان پرداخت نشده است. چون اقامت کاری نداشتند، نتوانستند شکایت کنند.»
کارگری که قرارداد رسمی ندارد، زبان ارمنی نمیداند، با نظام اداری و قضایی کشور میزبان آشنا نیست و نگران است که طرح شکایت وضعیت اقامت یا کار غیررسمیاش را به خطر بیندازد، عملاً از قدرت چانهزنی بسیار اندکی برخوردار است. کارفرما نیز دقیقاً از همین وضعیت استفاده میکند.
کارگر ساختمانی ممکن است چند هفته یا یک ماه کار کند و در پایان، با وعدهی پرداخت در هفتهی آینده، هفتهی بعد یا پایان پروژه روبهرو شود. اگر مزد پرداخت نشود، هزینهی پیگیری میتواند از خود مزد بیشتر باشد. کارگر تازهوارد نه ذخیرهی مالی کافی دارد که ماهها منتظر بماند، نه شبکهای حمایتی که در این فاصله به او کمک کند، و نه اطمینانی که ورود به یک نزاع حقوقی به زیان خودش تمام نشود.
به عبارت دیگر، این تخلف بر بستری ساختاری ممکن میشود: حضور نیروی کاری که فوری به پول نیاز دارد، فاقد قرارداد رسمی است و در یک وضعیت اقامتی موقت زندگی میکند. بیثباتی حقوقی مهاجر به ابزار کاهش هزینهی کار تبدیل میشود.
یاندکس: مزد نقد، انتظار بیمزد
ریسک بالای کار ساختمانی بسیاری را به سمت یاندکس میراند. یاندکس در ارمنستان فقط یک اپلیکیشن سفارش غذا نیست. این پلتفرم خدمات گوناگونی از حملونقل مسافر تا جابهجایی کالا ارائه میدهد. بااینحال، برای مهاجرانی که اقامت کاری ندارند، در عمل بخش دلیوری یا تحویل سفارش گزینهی در دسترس است. به گفتهی منبع داوطلب، «افراد به دنبال کارکردن در پلتفرم یاندکس میروند. برای کار دلیوری در آن نیاز به اقامت نیست. از طرف دیگر، تنها شغلی است که مزد آن مطمئن است؛ یعنی پول را نقدی دریافت میکنند».
کار در یاندکس شیفتبندی اجباری و ساعت کاری ثابتی ندارد. پیک میتواند صبح، عصر یا شب وارد اپلیکیشن شود و هر زمان که خواست از آن خارج شود. در نگاه نخست، این وضعیت انعطافپذیر به نظر میرسد. کارگر رئیس مستقیم ندارد، کارت ورود و خروج نمیزند و میتواند ساعتهای کاری خود را انتخاب کند.
اما این فقط یک سوی ماجراست. سوی دیگر، منطق تخصیص سفارش در پلتفرم و رقابت فزاینده میان پیکهاست. به گفتهی منبع داوطلب، اگر پیک ساعتهای طولانی در دسترس نباشد، سفارش کافی دریافت نمیکند. کارگر ظاهراً آزاد است که کمتر کار کند، اما در عمل، اگر کمتر کار کند، نمیتواند هزینهی وسیلهی کار و زندگی روزمرهاش را تأمین کند:
«کارکردن در یاندکس هیچ شیفتبندی ندارد. یعنی پیکها میتوانند هر ساعتی کار کنند. اما مسأله اینجاست که ساختار پلتفرم به شکلی است که اگر پیک تمام ساعات روز را کار نکند، سفارش به او نمیخورد. فضای کار بهشدت رقابتی است و به همین دلیل پیکها برای بهدستآوردن پول اجارهی موتور و همچنین مخارج خود مجبورند حداقل ده تا دوازده ساعت در روز کار کنند».
این شکل از کار را نمیتوان تنها با تعداد ساعتهایی سنجید که پیک مشغول تحویل بسته است. زمان انتظار نیز بخشی از کار است، حتی اگر مزدی برای آن پرداخت نشود. پیکی که ساعتها پشت موتور نشسته و منتظر ظاهرشدن یک سفارش روی صفحهی تلفن همراهش است، نمیتواند آزادانه وقتش را صرف کار دیگری کند. او در اختیار پلتفرم است، اما پلتفرم مسئولیتی در قبال این زمان نمیپذیرد.
در کارخانهی کلاسیک، کارفرما ناچار است برای زمانی که کارگر در محل کار حضور دارد مزد بپردازد، حتی اگر در بخشی از آن زمان خط تولید متوقف شده باشد. در اقتصاد پلتفرمی، توقف کار به مسئلهی شخصی کارگر تبدیل میشود. سفارش نیست؟ درآمدی هم نیست. موتور خراب شده است؟ کارگر باید هزینهی تعمیر را بپردازد. باران، سرما یا گرما کار را دشوار کرده است؟ مسئولیت با پیک است. تصادفی رخ داده است؟ اگر بیمهای در کار نباشد، هزینههای درمان و ازکارافتادگی نیز بر عهدهی خود او خواهد بود.
پلتفرم در این میان خود را نه کارفرما، بلکه واسطهی فنی معرفی میکند: نرمافزاری که سفارشدهنده را به ارائهدهندهی خدمات وصل میکند. اما همین واسطهی ظاهراً خنثی، قواعد بازی را تعیین میکند: چه کسی سفارش دریافت کند، چه زمانی کار کند، چه مقدار کمیسیون پرداخت شود و چه کسی هزینهی نبود تقاضا را به دوش بکشد.
چهل کیلومتر پیادهروی برای چند دلار
دلیوری در یاندکس فقط با موتور انجام نمیشود. پیکها میتوانند پیاده، با دوچرخه، اسکوتر یا موتور کار کنند. وسیلهی کار، سرعت جابهجایی و در نتیجه امکان دریافت سفارشهای بیشتر را تعیین میکند. اما همهی تازهواردان حتی پول اجارهی یک موتور را ندارند: «بسیاری از افراد حتی پول اجارهی هفتگی موتور را هم ندارند و ناچارند پیاده دلیوری کنند؛ روزی حدود ۴۰ کیلومتر پیادهروی برای بهدستآوردن پنج هزار درام»، یعنی کمتر از ۱۴ دلار.
به گفتهی منبع داوطلب، اجارهی موتور معمولاً حدود ۲۲ هزار درام در هفته است ــ تقریبا معادل ۶۰ دلار. کارگرانی که روزانه ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار میکنند، بهطور میانگین ممکن است حدود ۱۵ هزار درام در روز ــ تقریبا ۴۱ دلار در روز ـــ درآمد داشته باشند. میزان کمیسیون پلتفرم هم حدود ۲۷ درصد است.
اما سفارش کافی همیشه وجود ندارد. افزایش شمار پیکها رقابت را تشدید میکند. منبع ایرانی در ارمنستان میگوید هر روز افراد تازهای برای ثبتنام میآیند. او از «صدها» تازهوارد در هفته سخن میگوید. ورود نیروی کار تازه به بازاری محدود، فشار بر درآمد کسانی را که پیشتر در آن مشغول بودند، افزایش میدهد و نیروی کار بدون حمایت را ارزانتر خواهد کرد.
شرکتهای واسطه: پیمانکاری در آن سوی مرز
رابطهی پیکها با یاندکس نیز الزاماً مستقیم نیست. به گفتهی منبع داوطلب، شرکتهایی در میانه قرار گرفتهاند که ثبتنام و سازماندهی نیروی کار را انجام میدهند. برخی از این شرکتها را ایرانیان اداره میکنند: «این پلتفرم یکسری شرکت دارد. این شرکتها میانجی هستند. ایرانیها هم شرکت دارند. یاندکس همهچیز دارد، مثل اسنپ: تاکسی، کامیون، وانت و همهچی. ولی بدون اقامت فقط میشود دلیوری کرد.»
این ساختار برای کارگر ایرانی آشناست: شرکت پیمانکاری تأمین نیرو. در ایران نیز شرکتهای پیمانکاری و واسطهای طی دههها بخشی از رابطهی استخدامی را به خود اختصاص دادهاند. کارفرمای اصلی از پذیرش مسئولیت مستقیم در قبال کارگر فاصله میگیرد، شرکت واسطه سهم خود را برمیدارد و کارگر در انتهای زنجیره، با قراردادهای ناپایدار، دستمزد کمتر و دسترسی محدودتر به حقوق قانونی باقی میماند.
در ارمنستان، این منطق در بستری متفاوت بازتولید میشود. مهاجرت، جنگ و فقدان اقامت کاری لایههای تازهای از آسیبپذیری را به رابطهی پیمانکاری اضافه میکنند. کارگر نهتنها از کارفرمای اصلی فاصله دارد، بلکه ممکن است حتی نداند در صورت بروز حادثه، پرداختنشدن مزد یا اختلاف بر سر کمیسیون، دقیقاً باید به کدام نهاد مراجعه کند. یاندکس میتواند خود را پلتفرم معرفی کند؛ شرکت واسطه میتواند نقش خود را به ثبتنام و هماهنگی تقلیل دهد؛ و کارگر در نهایت، با موتور اجارهای و بدنی فرسوده، مسئول تمام پیامدهای کار باقی بماند.
منبع در گفتوگو میگوید: «فقط این نیست. سر همهچیز این کار را کردهاند. نه فقط کار؛ حتی سر چیزهای مسخره هم شرکت زدهاند و دلالی میکنند.»
به عبارت دیگر، واسطهگری در شرایط بحرانی میتواند به یک اقتصاد کامل بدل شود: واسطه برای یافتن کار، واسطه برای اجارهی موتور، واسطه برای ثبتنام در پلتفرم، واسطه برای پیدا کردن خانه یا تخت، واسطه برای انتقال پول و واسطه برای ترجمه یا انجام امور اداری. هرجا مهاجر به اطلاعات، زبان، شبکهی اجتماعی یا وضعیت حقوقی دسترسی ندارد، امکان شکلگیری یک حلقهی واسطهگری تازه وجود دارد. اقتصاد اضطرار فقط از نیروی کار ارزان تغذیه نمیکند؛ از ناآگاهی، بیپولی و بیثباتی نیز سود میبرد.
تختی در یک اتاق بیستنفره
کار را نمیتوان از مسکن جدا کرد. کسی که درآمد ثابت ندارد، نمیتواند قرارداد اجارهی بلندمدت ببندد. کسی که نمیداند تا چند هفتهی دیگر در ارمنستان میماند، بهدنبال خانهای معمولی نمیرود. افزایش تقاضا برای اقامت کوتاهمدت و هزینههای بالای زندگی در ایروان، بسیاری از تازهواردان را به سمت هاستلها و اتاقهای مشترک سوق میدهد. قیمت اجاره در ارمنستان به ویژه پس از جنگ روسیه در اوکراین افزایش یافته است.
منبع از جوانی سخن میگوید که بدون پول کافی وارد ارمنستان شده بود:
«یک پسر آمده بود اینجا و هیچ پولی نداشت. حتی برای گرفتن یک شب تخت در اتاق بیستنفره، بهجای یک تختخواب فاجعه، باید هر روز هاستل را میشست.»
این وضعیت را نمیتوان با مفهوم سادهی «مهاجر اقتصادی» توضیح داد. مهاجر اقتصادی معمولاً کسی تصور میشود که برای دستیابی به دستمزدی بالاتر یا فرصتهای شغلی بهتر جابهجا میشود. اما در اینجا با افرادی روبهرو هستیم که جنگ، قطع اینترنت، بحران اقتصادی یا ترکیبی از تمام این عوامل، امکان ادامهی زندگی پیشین را از آنان گرفته است. آنها برای بهترشدن زندگی مهاجرت نکردهاند؛ برای جلوگیری از فروپاشی کامل آن حرکت کردهاند.
به همین خاطر، برخی از کارگران ایرانی فقط هزینههای خودشان را در ارمنستان تأمین نمیکنند. بخشی از درآمد ناچیز آنان باید به ایران فرستاده شود. خانوادهای در ایران باقی مانده است که ممکن است درآمد خود را از دست داده باشد، با تورم و گرانی دستوپنجه نرم کند، یا در پی جنگ و اختلال اقتصادی به کمک نیاز داشته باشد:
«خیلی زیاد هستند کسانی که کار میکنند تا پول به ایران بفرستند. یک نفر بود که روزی ۱۶ ساعت روی موتور کار میکرد تا بتواند برای ایران پول بفرستد.»
جغرافیای تازهی بیثباتکاری
هنوز برای پاسخدادن به بسیاری از پرسشها دادهی کافی وجود ندارد. چه تعداد ایرانی پس از جنگ در ارمنستان ماندهاند؟ چه تعداد از آنها کار میکنند؟ چند نفر در یاندکس ثبتنام کردهاند؟ شرکتهای واسطه دقیقاً چه سهمی از درآمد پیکها برمیدارند؟ چند کارگر با موتور اجارهای کار میکنند و چند نفر ناچارند پیاده سفارش تحویل دهند؟ چند مورد تصادف، پرداختنشدن مزد یا سوءاستفاده از مهاجران تازهوارد رخ داده است؟
نبود آمار اما نباید به بهانهای برای نادیدهگرفتن مسأله بدل شود. برعکس، همین فقدان داده بخشی از مشکل است. کارگران غیررسمی اغلب زمانی در آمارها ظاهر میشوند که حادثهای رخ دهد، اعتراضی شکل بگیرد یا بحرانی انسانی آنقدر بزرگ شود که دیگر نتوان آن را پنهان کرد. تا پیش از آن، در خیابان حضور دارند اما در نظام حقوقی و آماری غایباند.
ارمنستان برای شماری از ایرانیان پس از جنگ، نه مقصد نهایی است و نه صرفاً مسیری برای عبور. به جغرافیایی موقت از بقا بدل شده است؛ جغرافیایی که ممکن است موقتیبودن آن ماهها یا سالها طول بکشد.
داوطلب وبسایت داوطلب