تارنمای داوطلب: تنها در فاصله چند روز از آغاز تیرماه ۱۴۰۵، چندین کارزار صنفی و معیشتی با دامنه امضای قابل توجه در فضای عمومی ایران شکل گرفته است. پویشهایی که هر یک از زاویهای متفاوت به فشارهای اقتصادی، بیثباتی شغلی و فرسایش معیشت مزدبگیران اشاره دارند. این همزمانی تصادفی نیست. در شرایطی که فضای سیاسی و اجتماعی کشور تحت تأثیر تنشهای نظامی و افزایش ملاحظات امنیتی قرار گرفته و امکان کنشهای جمعی کلاسیک مانند تجمع، اعتصاب یا اعتراض خیابانی بیش از پیش محدود شده است، به نظر میرسد شکلهای جایگزین مطالبهگری اهمیت بیشتری یافتهاند.
در چنین وضعیتی، کارزارهای اینترنتی بهتدریج از یک ابزار ارتباطی فرعی به یکی از معدود کانالهای قابل دسترس برای بیان مطالبات صنفی تبدیل شدهاند. آنچه در هفته نخست تابستان ۱۴۰۵ مشاهده میشود، صرفاً تعدد کارزارها نیست، بلکه افزایش همزمان دامنه مشارکت در آنهاست؛ نشانهای که میتواند بیانگر تغییر در الگوی کنش جمعی گروههای مختلف مزدبگیر و صنفی باشد. کارزارها در این معنا دیگر صرفاً ابزار اطلاعرسانی یا ثبت اعتراض نیستند، بلکه به شکلی فزاینده نقش جایگزین برای اشکال محدودشدهتر کنش جمعی پیدا میکنند.
ترافیک کارزارها در نخستین ماه تابستان
مروری بر خبرهای منتشر شده در رسانههای ایران حاکی از آن است که با گذشته تنها یک هفته از آغاز نخستین ماه تابستان ۱۴۰۵، چند کارزار صنفی شکل گرفته که توانسته در مدت کوتاهی، تعداد زیادی امضا جمع کند. از جمله کارزار «کاهش قیمت کالاها همزمان با کاهش نرخ ارز» که با بیش از ۳۶ هزار امضا یکی از گستردهترین پویشهای معیشتی این دوره بوده است. امضاکنندگان در این کارزار با اشاره به کاهش نرخ ارز، از نهادهای مسئول خواستهاند که همانگونه که افزایش نرخ ارز بهسرعت در قیمت کالاها منعکس میشود، کاهش آن نیز در سطح بازار و هزینههای زندگی اثر بگذارد. پیوند این کارزار با قدرت خرید خانوارهای مزدبگیر، آن را به یکی از مهمترین نشانههای فراگیر شدن دغدغه معیشت در سطح عمومی جامعه تبدیل کرده است.
در کنار آن، کارزار کارکنان شرکت تراورس برای بازگشت به بدنه راهآهن نیز با تمرکز بر مسئله امنیت شغلی و ساختارهای پیمانکاری در بخش زیرساختی حملونقل کشور شکل گرفته است. در این کارزار، کارکنان رسمی، قراردادی و روزمزد، خواستار بازگشت نیروهای نگهداری خط و ابنیه به ساختار اصلی راهآهن و حذف شرکتهای واسطه شدهاند. مطالبات مطرحشده در این پویش تنها به مسائل مزدی محدود نیست، بلکه بهطور مستقیم به کیفیت خدمات، ایمنی شبکه ریلی و کارآمدی ساختار اجرایی در یکی از بخشهای حیاتی کشور پیوند میخورد. در این معنا، مسئله اشتغال از سطح فردی فراتر رفته و به یک مسئله نهادی و عمومی تبدیل شده است.
همچنین کارزار معلمان برای افزایش حقوق و اجرای کامل رتبهبندی نیز در همین بازه زمانی بار دیگر مسئله مزدی و معیشتی فرهنگیان را در کانون توجه قرار داده است. در این پویش که تاکنون به بیش از ۵ هزار و ۶۰۰ امضا رسیده، معلمان علاوه بر مطالبه ترمیم حقوق و اجرای کامل نظام رتبهبندی، بر پیامدهای مستقیم وضعیت معیشتی خود بر کیفیت آموزش تأکید کردهاند. اشاره به ناگزیر شدن معلمان به اشتغال در مشاغل دوم و اثر آن بر کیفیت آموزش و آمادگی حرفهای، نشان میدهد که تلاش شده است مطالبه صنفی از سطح یک خواسته اقتصادی به سطح یک مسئله عمومی مرتبط با آینده نظام آموزشی ارتقا یابد. استقبال چند هزار امضایی از این کارزار نیز نشاندهنده تداوم حساسیت معیشتی در میان بدنه آموزش و پرورش است.
مجموعه این تحولات در کنار یکدیگر نشان میدهد که در شرایط کنونی، کارزارها بهتدریج جایگاه ویژهتری در الگوی کنش جمعی پیدا کردهاند. اگر در دورههای پیشین، تجمع، اعتصاب یا کنشهای خیابانی ابزارهای اصلی بیان مطالبات صنفی بودند، امروز و در پی محدودیتهای فزاینده ناشی از شرایط سیاسی و امنیتی، به نظر میرسد بخش مهمی از کنشگران صنفی و کارگری به استفاده از کارزارهای آنلاین بهعنوان یکی از معدود مسیرهای باقیمانده برای پیگیری مطالبات خود روی آوردهاند.
از این منظر، افزایش تعداد و گستره این کارزارها را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک روند ارتباطی یا رسانهای تفسیر کرد. این پدیده بیش از هر چیز نشاندهنده تغییر در بسترهای کنش جمعی و تلاش گروههای مختلف برای یافتن مسیرهای جدید در شرایط محدودیت فزاینده است؛ مسیری که در آن، کارزارهای اینترنتی بهتدریج از یک ابزار مکمل به یکی از اصلیترین کانالهای بیان مطالبات صنفی و معیشتی تبدیل شدهاند. اما چرا بسیاری از این کارزارها نمیتوانند از سطح مطالبه یک صنف، گروه و دسته فراتر رفته و به مطالبه عمومی تبدیل شوند؟!
کارزارهای صنفی و مدنی در ایران طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین ابزارهای طرح مطالبات اجتماعی تبدیل شدهاند. از کارگران و معلمان گرفته تا بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و حتی گروههای مختلف مدنی، هر روز بیانیهها، نامههای سرگشاده، طومارها و کارزارهای تازهای منتشر میکنند که در آنها از مشکلات معیشتی، نقض حقوق قانونی، تبعیضهای ساختاری یا ضعف سیاستگذاری سخن گفته میشود. بسیاری از این کارزارها از نظر حقوقی مستند، از نظر آماری دقیق و از نظر محتوایی کاملاً قابل دفاع هستند. با این حال، تنها تعداد اندکی از آنها میتوانند از مرز جامعه هدف خود عبور کنند و به یک دغدغه عمومی در سطح جامعه تبدیل شوند. بسیاری دیگر، حتی اگر هزاران امضا جمعآوری کنند یا برای مدتی در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گیرند، پس از چند روز از مرکز توجه خارج میشوند، بیآنکه بتوانند حمایت گستردهتری را جلب کنند یا بر افکار عمومی اثر ماندگاری بگذارند.
این مسئله البته منحصر به ایران نیست. در بسیاری از نقاط جهان، جنبشهای اجتماعی و کارزارهای مدنی با این پرسش روبهرو هستند که چرا برخی مطالبات به سرعت در جامعه طنینانداز میشوند و برخی دیگر، با وجود اهمیت کمتر یا بیشتر، تنها در میان همان گروههای ذینفع باقی میمانند.
دلایل این قضیه عموما به محدودیتهای سیاسی، سانسور رسانهای، سرکوب تشکلهای مستقل یا ضعف نهادهای مدنی ارجاع داده میشود؛ عواملی که بدون تردید نقشی تعیینکننده در محدود شدن دامنه اثرگذاری کارزارهای صنفی و مدنی دارند. اما حتی اگر همه این موانع را بپذیریم، باز هم پرسشی مهم باقی میماند؛ اینکه آیا خود کارزارها نیز میتوانند در شیوه بیان مطالبات، ایجاد همدلی اجتماعی و ساختن یک روایت مشترک، عملکرد مؤثرتری داشته باشند؟
اهمیت «روایتسازی» در مطالبهگری
مرور صدها کارزار صنفی، کارگری و مدنی که طی سالهای اخیر در ایران منتشر شدهاند، نشان میدهد بخش قابل توجهی از آنها از یک الگوی تقریباً مشابه پیروی میکنند. معمولاً متن کارزار با شرح یک مشکل آغاز میشود، سپس به قوانین، مقررات یا وعدههای اجرا نشده اشاره میکند و در پایان نیز فهرستی از مطالبات مشخص را ارائه میدهد. این شیوه، هرچند برای ثبت یک مطالبه رسمی یا مستندسازی یک مطالبه صنفی ضروری است، اما الزاماً به معنای تأثیرگذاری بر افکار عمومی نیست. بسیاری از این بیانیهها بیش از آنکه «روایت» باشند، فهرستی از مطالبات، استدلالهای حقوقی یا گزارشهایی از وضعیت موجود هستند؛ متونی که مخاطب را آگاه میکنند، اما لزوماً او را درگیر نمیکنند.
در سالهای اخیر، بخش مهمی از ادبیات سازماندهی اجتماعی بر همین فاصله میان «اطلاعرسانی» و «برانگیختن کنش جمعی» متمرکز شده است. یکی از چهرههای برجسته این حوزه، مارشال گانز (Marshall Ganz) ، سازماندهنده باسابقه جنبش حقوق مدنی آمریکا و استاد مدرسه کندی دانشگاه هاروارد، معتقد است که انسانها صرفاً با داده، آمار و استدلال وارد میدان عمل نمیشوند. از نگاه او، آنچه افراد را به مشارکت، پذیرش هزینه و اقدام جمعی ترغیب میکند، تنها آگاهی از یک مشکل نیست؛ بلکه توانایی یک جنبش در ساختن «روایت» است. روایتی که بتواند تجربههای پراکنده افراد را به هویتی مشترک پیوند بزند، احساس مسئولیت جمعی ایجاد کند و نشان دهد چرا اقدام امروز ضروری است، نه فردا.
از این منظر، شاید یکی از حلقههای کمتر دیدهشده در بسیاری از کارزارهای صنفی و مدنی ایران، نه ضعف در تشخیص مسئله یا تدوین مطالبه، بلکه ضعف در روایتسازی باشد. مطالبه، بیان یک خواسته است؛ اما روایت، آن خواسته را به بخشی از یک تجربه انسانی، یک هویت مشترک و یک دغدغه عمومی تبدیل میکند. درست در همین نقطه است که نظریه «روایت عمومی» مارشال گانز میتواند چشمانداز تازهای پیش روی کنشگران صنفی و مدنی بگشاید؛ چشماندازی که نشان میدهد چگونه میتوان از یک مطالبه درست، روایتی ساخت که نه فقط صاحبان آن مطالبه، بلکه بخشهای وسیعتری از جامعه نیز خود را در آن شریک ببینند.
مارشال گانز و نظریه «روایت عمومی»
در ادبیات معاصر سازماندهی اجتماعی، نام مارشال گانز بهعنوان یکی از چهرههایی شناخته میشود که تلاش کرده است تجربه عملی جنبشهای اجتماعی را به یک چارچوب آموزشی قابل انتقال تبدیل کند. او نه صرفاً یک نظریهپرداز دانشگاهی، بلکه سازماندهندهای است که بخش مهمی از عمر خود را در میدان کنش اجتماعی گذرانده است. گانز سالها در جنبش حقوق مدنی آمریکا فعالیت داشته و بهویژه تجربه مستقیم سازماندهی کارگران مهاجر و کمدرآمد را به دست آورده است. این تجربه زیسته بعدها به پایهای برای شکلگیری رویکرد نظری او در زمینه قدرت، رهبری و روایت تبدیل شد.
گانز بعدها فعالیت خود را به حوزه آموزش سازماندهندگان منتقل کرد و در Harvard Kennedy School به تدریس و توسعه چارچوبهایی پرداخت که هدف آنها آموزش عملی کنش جمعی بود. برخلاف بسیاری از نظریههای علوم سیاسی که در سطح تحلیل کلان باقی میمانند، رویکرد او بر این ایده استوار است که سازماندهی یک مهارت قابل یادگیری است؛ مهارتی که میتواند از طریق آموزش، تمرین و انتقال تجربه به نسلهای جدید کنشگران منتقل شود.
در مرکز اندیشه گانز مفهومی قرار دارد که او آن را «روایت عمومی» یا Public Narrative مینامد. این مفهوم بر این فرض بنیادین استوار است که انسانها صرفاً با اطلاعات، تحلیلهای عقلانی یا حتی آگاهی از بیعدالتیها وارد کنش جمعی نمیشوند. از نگاه او، کنش جمعی زمانی شکل میگیرد که افراد بتوانند میان تجربه شخصی خود، هویت جمعی و ضرورت اقدام در لحظه پیوند برقرار کنند. به بیان دیگر، روایت عمومی سازوکاری است که از طریق آن، «دانستن یک مسئله» به «احساس ضرورت برای اقدام» تبدیل میشود.
«داستان خود»، «داستان ما»، «داستان اکنون»
گانز برای توضیح این فرآیند، سه مؤلفه اصلی را در قالب یک مدل آموزشی ساده اما بسیار اثرگذار ارائه میکند: «داستان خود»، «داستان ما» و «داستان اکنون».
داستان خود (Story of Self) به تجربههای شخصی، انتخابهای فردی و لحظاتی اشاره دارد که یک کنشگر یا عضو یک جنبش را به ارزشهای بنیادین خود متصل میکند. در این سطح، هدف صرفاً بیان زندگی فردی نیست، بلکه نشان دادن این است که چرا یک فرد به مسئلهای خاص حساس شده است و چگونه تجربه زیسته او به شکلگیری تعهد اجتماعی منجر شده است. این بخش از روایت، نقش مهمی در ایجاد اعتماد و همدلی دارد، زیرا مخاطب را با یک تجربه انسانی واقعی و نه صرفاً با یک گزاره سیاسی یا حقوقی مواجه میکند.
داستان ما (Story of Us) مرحلهای است که در آن تجربههای فردی به یک هویت جمعی تبدیل میشود. در اینجا، مسئله از سطح تجربه شخصی فراتر میرود و به یک تجربه مشترک میان گروهی از افراد تبدیل میشود. این بخش از روایت تلاش میکند نشان دهد که مسئله مورد بحث، محدود به یک فرد یا گروه کوچک نیست، بلکه بخشی از وضعیت گستردهتر اجتماعی است. در این سطح، هدف ایجاد حس تعلق و همبستگی است؛ این احساس که «ما» در برابر یک مسئله مشترک قرار داریم.
داستان اکنون (Story of Now) اما مهمترین بخش از این سهگانه است، زیرا روایت را از سطح توصیف و هویتسازی به سطح اقدام منتقل میکند. در این مرحله، روایت باید نشان دهد چرا وضعیت فعلی نیازمند اقدام فوری است و چرا تعویق در کنش جمعی میتواند پیامدهای جدیتری به همراه داشته باشد. این بخش، عنصر فوریت را وارد روایت میکند و پیوند میان هویت جمعی و کنش عملی را برقرار میسازد.
از نظر گانز، ترکیب این سه سطح است که یک «مطالبه» را به یک «نیروی اجتماعی» تبدیل میکند. صرف بیان یک مشکل یا ارائه یک فهرست از خواستهها، برای بسیج اجتماعی کافی نیست. آنچه جنبشها را قادر میسازد تا از سطح آگاهی به سطح کنش جمعی برسند، توانایی آنها در ساختن روایتی است که هم تجربه فردی را در بر بگیرد، هم هویت جمعی را شکل دهد و هم ضرورت اقدام در لحظه را برجسته کند.
در این چارچوب، روایت عمومی نه یک ابزار تبلیغاتی، بلکه یک سازوکار تولید معنا و قدرت است. گانز بر این نکته تأکید میکند که قدرت جنبشهای اجتماعی صرفاً در تعداد افراد یا شدت اعتراضات آنها نیست، بلکه در توانایی آنها برای تبدیل تجربههای پراکنده به یک داستان مشترک نهفته است؛ داستانی که افراد را نه فقط به عنوان مخاطب یک مطالبه، بلکه به عنوان بخشی از یک کنش جمعی تعریف میکند.
در نتیجه، روایت عمومی در اندیشه گانز، پلی است میان تجربه زیسته و کنش سیاسی. پلی که اگر بهدرستی ساخته نشود، حتی درستترین مطالبات نیز ممکن است در سطح بیانیهها و اعتراضات پراکنده باقی بمانند، بدون آنکه به نیرویی پایدار برای تغییر اجتماعی تبدیل شوند.
ادامه دارد…
داوطلب وبسایت داوطلب