تارنمای داوطلب: کارگران ایرانی در حالی امسال به استقبال روز کارگر میروند که برخی از کارگاهها در پی تعدیل نیروی گسترده در دوران پس از جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از کارگران خالی شده و صدای اعتراض آنها امروز بیش از هر زمانی خاموش است. خطوط تولیدی که زمانی شیفتهای فشرده و نیروی انسانی پرتعداد را در خود جای داده بود، اکنون با حداقل نیرو، با کاهش مزایا و شرایط نامطمئن حقوقی فعالیت میکنند. بخش دیگری از نیروی کار نیز به حاشیه اقتصاد رسمی رانده شده و به مشاغل غیررسمی، موقت و کمدرآمد روی آورده است؛ مشاغلی که نه امنیت شغلی دارند و نه هیچ زمانی صدای اعتراضی از درون آنها شنیده شده است. در چنین فضایی، روز جهانی کارگر دیگر نه فقط یادآور همبستگی و قدرت جمعی کارگران، بلکه آینهای تمام نما از پراکندگی، فرسودگی و سکوت تحمیلی بر بدنه کارگری ایران است.
چگونه «اتحادِ پرچم»، صدای مطالبهگری را خفه میکند
با اینهمه، تاریخ چند دهه اخیر نشان میدهد که اعتراضات کارگری در ایران، حتی با وجود فقدان سازمانیافتگی کلاسیک و نبود اتحادیههای مستقل فراگیر، از نوعی توالی منظم و موجهای متناوب بهرهمند بوده است. این توالی را میتوان بهویژه در برخی بخشها و گروهها بهخوبی مشاهده کرد. بازنشستگان (از تامین اجتماعی تا صندوق کشوری، فولاد و مخابرات) که بهصورت هفتگی نسبت به وضعیت مستمری و معیشت خود واکنش نشان دادهاند؛ معلمان که در قالب تجمعات صنفی و کمپینهای مطالبهمحور، نسبت به وضعیت دستمزد، کیفیت آموزش و امنیت شغلی اعتراض داشتهاند؛ و کارگران صنایع مادر همچون نفت، گاز و پتروشیمی که هرچند کمتر ولی بهصورت نقطهای و مؤثر، نارضایتی خود را بروز دادهاند. این اعتراضات معمولاً بدون تشکیلات پایدار و سراسری، اما با تکیه بر شبکههای غیررسمی، رفاقتهای محیط کار و گاه حمایت خانوادهها و بخشهایی از افکار عمومی شکل گرفتهاند.
در شرایط بحرانی همچون جنگ، این مسیرهای محدود نیز با دشواریهای مضاعف روبهرو میشود. در کشورهایی چون ایران که فعالیتهای صنفی و کارگری همواره با مخاطراتی همراه است و در حالت عادی هم محدودیتهای جدی برای سازماندهی مستقل کارگران وجود دارد، وقوع جنگ معمولاً فضای امنیتی را تشدید میکند. حکومتهای استبدادی در چنین مواقعی هرگونه تحرک اجتماعی را – حتی اگر ماهیتاً صنفی و اقتصادی باشد – بهعنوان تهدیدی بالقوه علیه امنیت و ثبات تلقی میکنند. با مسلط شدن گفتمان «همه زیر یک پرچم» یا «وحدت در برابر دشمن خارجی»، هر انتقادی میتواند بهسادگی به «همصدایی با دشمن» تعبیر شود و در نتیجه، فضای لازم برای طرح مطالبات صنفی و معیشتی بهشدت تنگ میشود. این وضعیت، نه تنها کارگران را از اعتراض بازمیدارد، بلکه به تدریج حس بیاثربودن، ترس و دلزدگی را در بدنه جامعه کارگری تقویت میکند.
در دورانی مانند امروز که آتشبس شکننده در جریان است و سایه جنگ همچنان بر منطقه سنگینی میکند، چالشها شکل دیگری به خود میگیرند. از یک سو، هزینههای سنگین جنگ، تخریب زیرساختها، اختلال در تولید و تجارت و فشارهای اقتصادی داخلی و خارجی، دولتها را به سمت سیاستهای ریاضتی، خصوصیسازی شتابزده، کاهش هزینههای عمومی و تعدیل نیروی گسترده سوق میدهد. این سیاستها مستقیماً بر زندگی و امنیت شغلی کارگران اثر میگذارند. از سوی دیگر، فضای امنیتی شکلگرفته در دوران جنگ، معمولاً بهسرعت عقبنشینی نمیکند و بسیاری از سازوکارهای نظارتی و محدودکننده، حتی در زمان آتشبس نیز به حیات خود ادامه میدهند. نوعی «استمرار حالت اضطراری» که در آن قوانین عادی و نهادهای دموکراتیک برقرارند، اما در عمل، نهادهای امنیتی و اضطراری (مثل وضعیت حکومت نظامی، وضعیت اضطراری اعلامشده، یا حتی اختیارات ویژه نهادهای امنیتی در شرایط غیربحرانی) بر زندگی سیاسی و اجتماعی سایه افکندهاند و به ابزاری برای کنترل و مدیریت جامعه تبدیل شدهاند.در این شرایط، کارگران با دو فشار همزمان مواجهاند: فشار اقتصادی و معیشتی و محدودیت در امکان سازمانیابی و اعتراض.
پساجنگ؛ چگونه به عرصه مطالبهگری بازگردیم
در چنین بستری، اینکه کارگران و فعالان کارگری بتوانند در دوران پساجنگ، آرام آرام به عرصه مطالبهگری صنفی و اجتماعی بازگردند و دوباره بر بخشی از افکار عمومی تأثیر بگذارند، نیازمند توجه به چند محور عملی و تجربهشده در جوامع مختلف است؛ محورهایی که میتوان آنها را در قالب راهبردهای محتاطانه، مرحلهای و مبتنی بر واقعیتهای میدانی طرح کرد.
بازسازی شبکههای غیررسمی کارگری شاید نخستین گام برای بازگشت عملی به عرصه مطالبهگری است. جنگ و پیامدهای آن معمولاً نیروی کار را پراکنده میکند؛ برخی مهاجرت میکنند، برخی به مشاغل دیگر روی میآورند و برخی از بازار کار خارج میشوند. در این شرایط، احیای روابط، ارتباط دوباره با همکارانی که به هر شکلی از محیط کار خارج شدهاند، اهمیت زیادی دارد. این شبکهها لزوماً به معنای تشکل رسمی نیستند، اما میتوانند بستر اولیه تبادل تجربه، طرح مشکلات مشترک و طراحی کنشهای حداقلی باشند؛ از نوشتن طومارهای جمعی و مطرحکردن مطالبات در قالب گفتگو با مدیریت، تا هماهنگی برای اقدامهای نمادین و کمهزینه. نقطه شروع، اغلب همین جمعهای کوچک غیررسمی است که بهمرور میتواند گستردهتر شود.
محور بعدی، تمرکز بر مطالبات مشخص، قابل فهم و ملموس است. در فضای پساجنگ، جامعه معمولاً خسته، نگران و درگیر مشکلات روزمره است. در چنین فضایی، طرح مطالبات گسترده و انتزاعی کمتر میتواند با افکار عمومی پیوند برقرار کند. در مقابل، مطالبات عینی مانند پرداخت بهموقع دستمزد، بهبود ایمنی محیط کار، حفظ بیمه و مزایا، یا جلوگیری از تعدیلهای بیضابطه، هم برای خود کارگران و هم برای خانوادهها و بخشهایی از جامعه قابل لمستر است. حرکت از مطالبات مشخص و قابل دفاع، امکان جلب همدلی بیشتر، کاهش سوءتفاهمهای امنیتی و ایجاد نوعی مشروعیت اجتماعی را افزایش میدهد.
اینجاست که با پیوند میان گروههای مختلف مزدبگیر میتوان مرحله دیگری از آمادهسازی برای بازگشت به عرصه مطالبهگری را دنبال کرد. تجربه سالهای گذشته در ایران نشان داده که اعتراضات بازنشستگان، معلمان و کارکنان بخشهای مختلف، هرچند پراکنده، اما دارای نوعی همزمانی و همگرایی موضوعی بودهاند؛ تقریباً همه حول مسائلی چون دستمزد، معیشت، بیمه و کرامت شغلی. در دوران پساجنگ، تلاش برای برقراری ارتباط میان این گروهها میتواند وزن اجتماعی اعتراضات صنفی را افزایش دهد، بدون آنکه لزوماً به سمت ساختارهای رسمی و بزرگ حرکت کند که ممکن است حساسیت بیشتری برانگیزند. همصدایی در شعارهای صنفی، همزمانی در طرح خواستهها و گفتگوهای بینگروهی میتواند به تدریج احساس «همسرنوشتی» را در میان گروههای مختلف مزدبگیر تقویت کند.
گام مهم دیگری که کنشگران صنفی و کارگری باید در این مسیر بردارند، بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی جدید برای مستندسازی و روایتگری است. در فضای پساجنگ که افکار عمومی نسبت به اخبار رسمی بیاعتمادتر میشود و روایتهای متعدد از واقعیتهای اجتماعی شکل میگیرد، توان کارگران در روایت تجربه زیسته خود میتواند نقشی تعیینکننده داشته باشد. گفتگو با رسانهها و گزارشهای کوتاه از وضعیت کارگاهها، شرح مشکلات معیشتی، روایتهای انسانی از تبعات تعدیل نیرو و ناامنی شغلی، همگی میتواند در قالبهای کمخطر و غیرمستقیم، به آگاهی عمومی کمک کند. حتی اگر امکان تجمع و اعتراض خیابانی محدود باشد، گسترش فهم عمومی نسبت به وضعیت کارگران، بهخودیخود نوعی سرمایه اجتماعی است که در مراحل بعدی میتواند زمینهساز حمایتهای گستردهتر شود.
در این میان از توجه به بُعد حقوقی و نهادی مطالبهگری نیز نباید غافل شد. حتی در کشورهایی با محدودیتهای جدی، همچنان برخی مجاری قانونی – هرچند ناقص و ناکارآمد – برای طرح شکایتها، دادخواستها و پیگیریهای اداری وجود دارد. استفاده هوشمندانه از این مجاری، حتی اگر در کوتاهمدت نتایج چشمگیری به همراه نداشته باشد، چند فایده مهم دارد. نخست، کمک به ثبت و مستند شدن موارد تضییع حقوق کارگران در پروندهها و سوابق رسمی و دوم، تمرین مشارکت جمعی در فرآیندهای حقوقی و اداری که خود نوعی تجربه سازمانیابی است. در این شرایط، گروهی از فعالان کارگری میتوانند با جمعآوری اسناد، تنظیم شکایتها، و اطلاعرسانی درباره حقوق قانونی موجود نقش واسطه میان کارگران و این سازوکارهای حقوقی را ایفا کنند.
در نظر داشته باشیم که بازگشت کارگران به عرصه مطالبهگری در دوران پساجنگ فرآیندی تدریجی، پیچیده و چندلایه است. مطالعات نشان داده که این بازگشت، نه با یک «انفجار» ناگهانی، بلکه با مجموعهای از حرکتهای کوچک، پراکنده و پیوسته آغاز میشود؛ حرکتهایی که در ابتدا شاید کماهمیت به نظر برسند، اما در گذر زمان میتوانند به شبکهای از کنشگران، روایتها و مطالبات بدل شوند. در ایران نیز، با وجود همه محدودیتها و فرسودگیها، سرمایهای از تجربه تاریخی اعتراضات صنفی وجود دارد؛ از تجمعات معلمان و بازنشستگان گرفته تا حرکتهای کارگران صنایع مادر. مسئله مهم در این شرایط این است که آیا این سرمایه میتواند در دوران پساجنگ، بازخوانی و روزآمد شود و در قالب شکلهای تازهای از همبستگی و مطالبهگری تجلی یابد یا نه.
روز کارگر در چنین شرایطی، بیش از آنکه صرفاً یک مناسبت تقویمی باشد، فرصتی است برای بازاندیشی به این موضوعات مهم. سکوت امروز کارگاهها، غیبت کارگران از بسیاری از عرصههای عمومی و خاموشی نسبی اعتراضات، اگرچه واقعیت تلخی است، اما لزوماً به معنای مسدود شدن کامل امکان تغییر نیست. آنچه اهمیت دارد، یافتن راههایی است که در عین توجه به واقعیتهای سخت دوران جنگ و محدودیتهای موجود، بتواند دوباره احساس قدرت جمعی، کرامت شغلی و امکان بیان مطالبات را در میان کارگران زنده کند؛ راههایی که شاید آرام، محتاط و غیرنمایشی باشند، اما میتوانند در درازمدت به بازگشت تدریجی کارگران به صحنه مطالبهگری صنفی کمک کنند.
داوطلب وبسایت داوطلب