تارنمای داوطلب: دیماه ۱۴۰۴ تنها صحنه اعتراضهای گسترده ضدحکومتی و کشتار معترضان نبود؛ همزمان با سرکوب خیابانی، حکومت با قطع کامل اینترنت و مسدودسازی شبکههای اجتماعی، کشور را وارد خاموشی دیجیتال کمسابقهای کرد. برای بیش از دو هفته، ارتباط مردم داخل ایران با جهان بیرون عملاً قطع شد؛ نه تصویری از خیابانها به بیرون راه مییافت و نه صدایی از درون شنیده میشد. صفحهها در اینستاگرام بهروزرسانی نمیشدند، کانالها و گروههای صنفی در واتساپ و تلگرام از حرکت ایستادند و شبکههایی که تا پیش از آن شریان ارتباطی میان فعالان و بدنه اجتماعی بودند، ناگهان در سکوت مطلق فرو رفتند.
در این تاریکی اجباری، نگرانیها دوچندان شد. چه بر سر معترضان بازداشتشده و زخمی میآید؟ چه کسی خبر میدهد؟ چگونه میتوان از وضعیت یکدیگر باخبر شد؟ قطع اینترنت تنها یک اقدام فنی نبود؛ به معنای بستن آخرین مسیر ارتباطی میان مردم و کنشگران صنفی و مدنی بود، مسیری که در غیاب تشکلهای رسمی و مستقل، به ستون اصلی ارتباط و هماهنگی بدل شده بود. همین تجربه، پرسشی حیاتی را پیش روی فعالان قرار داد: اگر این شریان نیز هر زمان که اراده کنند، قطع شود، چگونه میتوان پیوندها را حفظ کرد و از فروغلتیدن به پراکندگی و انفعال جلوگیری کرد؟
ضعف بنیادین شبکههای اجتماعی در شرایط سرکوب پایدار
در کشورهایی مانند ایران که تشکلهای مستقل کارگری و صنفی به رسمیت شناخته نمیشوند و فعالیت خارج از چارچوب رسمی میتواند با برچسب «امنیتی» مواجه شود، فضای مجازی در سالهای اخیر به مهمترین بستر ارتباطی میان فعالان و بدنه تبدیل شده است. کانالهای تلگرامی، گروههای پیامرسان و شبکههای اجتماعی، جای خالی اتحادیهها و انجمنهای مستقل را تا حدی پر کردهاند. اما این تکیهگاه یک ضعف بنیادین دارد. دولتهایی مانند ایران یا چین که پروژه سرکوب را به شکل پایدار پیش میبرند، هر زمان که اراده کنند میتوانند اینترنت را مختل یا قطع کنند. در چنین شرایطی، اگر زیرساخت جایگزین وجود نداشته باشد، شبکهها به سرعت دچار پراکندگی و گسست میشوند.
بنابراین مسأله اصلی در چنین شرایطی «حفظ ارتباط آنلاین» نیست، بلکه ساختن مدلی از سازماندهی است که حتی در شرایط قطع کامل اینترنت نیز بتواند به حیات خود ادامه دهد. تجربه جنبشهای مختلف در جهان نشان داده است که اتکای صرف به ابزار دیجیتال، بسیج سریع ایجاد میکند اما الزاماً به سازماندهی پایدار نمیانجامد. به تعبیر دیگر، اگر سرعت بالا با تعمیق نهادی همراه نشود، در برابر انسداد ارتباطی بسیار شکننده است.
ضرورت صورتبندی مدل «لایهای و تابآور»
برای عبور از این شکنندگی، میتوان مدلی «لایهای و تابآور» را صورتبندی کرد؛ مدلی که بر چند اصل استوار است: تمرکززدایی، افزونگی ارتباطی، سناریوهای از پیشتوافقشده و پیوندهای اجتماعی غیررسانهای.
نخستین لایه این مدل، شکلگیری هستههای کوچک اعتماد در محیطهای واقعی کار و زندگی است. گروههای سه تا پنجنفرهای که اعضای آن یکدیگر را میشناسند، به هم اعتماد دارند و میتوانند بدون نیاز به دستور مرکزی تصمیمهای محدود و محلی بگیرند. چنین هستههایی اگر به صورت شبکهای و نیمهمتصل شکل بگیرند—بهگونهای که هر گروه فقط با چند گروه دیگر در تماس باشد—با حذف یا بازداشت چند نفر فرو نمیریزند. این الگو در تجربههای تاریخی نیز دیده شده است؛ برای نمونه، جنبش کارگری «همبستگی» در لهستان با نام همبستگی توانست در شرایط فشار سیاسی شدید، بر پایه شبکههای متکثر و نه یک مرکز واحد، تداوم پیدا کند.
دومین لایه، اصل «افزونگی ارتباطی» است. هر پیام مهم باید حداقل از دو مسیر قابل انتقال باشد. پیش از هر بحران، شبکهها باید بدانند اگر کانال اصلی دیجیتال قطع شد، چه کانال جایگزینی وجود دارد. تماس تلفنی سنتی، قرارهای حضوری منظم و یا سازوکار انتقال زنجیرهای خبر میان هستهها از جمله این کانالهای جایگزین هستند.
سومین مؤلفه، توافق بر سناریوهای مشخص پیش از وقوع بحران است. بسیاری از شبکهها در لحظه قطع اینترنت فلج میشوند. این مسئله نه بهدلیل سرکوب مستقیم، بلکه بهدلیل فقدان تصمیم قبلی اتفاق میافتد. اگر از پیش توافق شده باشد که در صورت قطع اینترنت، نشستهای محلی در بازه زمانی مشخص برگزار شود، یا در صورت بازداشت یک فعال چه کسی وظایف او را موقتاً بر عهده بگیرد، شوک اولیه به حداقل میرسد. نباید از خاطر برد که سازماندهی پایدار، حاصل آمادگی است که از پیش در گروه ایجاد شده است.
چهارمین لایه، ساختن «زیرساخت اجتماعی» خارج از فضای رسانهای است. اگر ارتباط فعالان با بدنه صرفاً از طریق بیانیههای آنلاین باشد، با قطع اینترنت پیوندها سست میشود. اما اگر در کنار آن صندوقهای همیاری، جلسات کوچک همفکری یا همکاریهای عملی در محیط کار وجود داشته باشد، این روابط حتی در سکوت رسانهای نیز باقی میمانند. زیرساخت اجتماعی یعنی پیوندهایی که صرفاً بر خبر و اطلاعیه بنا نشدهاند، بلکه بر اعتماد، تجربه مشترک و همکاری عملی استوارند.
پنجمین اصل، تمرکززدایی از رهبری است. در شرایطی که بازداشت و فشار امنیتی محتمل است، ساختارهای بسیار متمرکز شکنندهاند. اگر نقشها توزیع شده باشد و هر هسته بتواند در چارچوب اصول کلی بهصورت مستقل عمل کند، حذف یک یا چند چهره به معنای توقف کامل شبکه نخواهد بود. سازماندهی افقی، تابآوری بیشتری در برابر سرکوب دارد.
اما باید توجه داشت که اجرای چنین مدلی نیازمند فازبندی است. نخست تثبیت هستههای کوچک و آموزش امنیت فردی؛ سپس تمرینهای دورهای، مانند شبیهسازی کوتاهمدت قطع اینترنت برای ارزیابی نقاط ضعف؛ و در نهایت نهادینهکردن این رویهها بهعنوان عادت جمعی. شبکهای که فقط در بحران فعال میشود، پایدار نیست، اما شبکهای که ارتباط منظم و پیشبینیپذیر دارد، حتی در غیاب اینترنت نیز میتواند بقا یابد.
اگر چنین زیرساختی ساخته نشود، در شرایطی مانند آنچه در ایران شاهد آن هستیم احتمالاً با چرخهای تکرارشونده روبهرو خواهیم شد که با خیزشهای کوتاهمدت، سرکوب سریع، گسست ارتباطی و بازگشت به سکوت قابل شناسایی هستند. نبود تشکل رسمی در کنار قطع اینترنت، حرکتها را انفجاری و بیانباشته میکند؛ انرژی جمعی تخلیه میشود، اما قدرت پایدار شکل نمیگیرد.
بنابراین مسأله اساسی برای گروههای صنفی و کارگری، صرفاً دسترسی به اینترنت نیست، بلکه ساختن شبکهای است که اینترنت نه ستون اصلی آن بلکه تنها یکی از ابزارهای آن باشد. ارتباط دیجیتال میتواند شتابدهنده باشد، اما تداوم و انباشت قدرت جمعی، در نهایت بر دوش رابطه انسانی، اعتماد متقابل و سازوکارهای تصمیمگیری محلی استوار است. در فضایی که تشکل رسمی مسدود است، شاید تنها راه بقا و اثرگذاری، حرکت به سوی شبکههای کوچک، پیوسته و تابآور باشد؛ شبکههایی که حتی در تاریکیِ قطع ارتباط نیز خاموش نشوند.
داوطلب وبسایت داوطلب