تارنمای داوطلب: دیماه ۱۴۰۴ شاهد یکی از گستردهترین خیزشهای اجتماعی در تاریخ معاصر ایران بود. این اعتراضات در واکنش به افزایش افسارگسیخته نرخ ارز، شوکهای پی درپی اقتصادی و تورم نزدیک به ۵۰ درصدی آغاز شد و گرچه ابتدا بازاریان، کسبه و دانشجویان با تجمعات و اعتصابها به میدان آمدند اما به تدریج، گروههای مختلف جامعه، از کارگران و معلمان گرفته تا زنان و جوانان، به این حرکت پیوستند و در جریان تجمعات خیابانی شعارهایی صریح علیه حکومت جمهوری اسلامی سر دادند.
اما حکومت، با استفاده از ابزار سرکوب گسترده، این خیزش را به شدت مهار کرد. هزاران نفر کشته و زخمی شدند و بخش زیادی از این خشونتها به گردن عوامل خارجی و «تروریستها» انداخته شد. اینترنت بینالمللی نزدیک به دو هفته قطع شد، ارتباطات داخلی و خارجی محدود شد و این بحران ارتباطی بسیاری از مشاغل و فعالیتهای اجتماعی را فلج کرد. نتیجه چنین روندی، انفعال گسترده جامعه و شوک عمیق جمعی است که این روزها بر جامعه ایران سایه افکنده است. پرسش اینجاست که چگونه میتوانیم به این انفعال گسترده و شوک عمیق جمعی پایان دهیم؟!
مراحل برخورد حکومت با خیزشهای اجتماعی
تجربه برخورد با خیزش دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که حکومت در مواجهه با جنبشهای اجتماعی معمولاً از یک الگوی چندمرحلهای تبعیت میکند. به این ترتیب که در ابتدا اعتراضات کوچک و محدود نادیده گرفته میشوند یا با وعدههای سطحی و کنترل شده پاسخ داده میشوند. مانند واریز وجه در قالب کالابرگ یک میلیونی برای خانوارها و یا وعدههایی برای کنترل قیمتها با نظارت بیشتر بر بازار. اما وقتی جنبش گسترش مییابد، ابزار سرکوب مستقیم شامل بازداشت، خشونت فیزیکی و سانسور گسترده رسانهای به کار گرفته میشود تا خیزش مردمی به خشونتآمیزترین شکل ممکن مهار شود. سپس نوبت به توجیه و روایتسازی میرسد. حکومت تلاش میکند از طریق رسانهها و روایتهای رسمی، جنبش را به عوامل خارجی یا «تروریستها» نسبت دهد و به این ترتیب مشروعیت خود را حفظ کند. در این میان، محدود کردن اینترنت و ارتباطات بینالمللی با هدف تحمیل انزوای اجتماعی و اقتصادی به ایجاد ترس و فلج اقتصادی جامعه و کاهش توان بازآرایی جنبش اعتراضی میانجامد.
جامعه پس از سرکوب: شوک، انفعال و غم جمعی
حالا اما چنانکه مشاهده میشود پیامدهای چنین خشونت گسترده و ساختارمندی، جامعه را در حالت شوک عمیق قرار داده است. تحلیل تجربیات پیشین از خیزشهای مشابه نشان میدهد که پس از کشتار و سرکوب شدید، امکان بازآرایی سریع جامعه کم است و بسیاری افراد و گروهها وارد حالت انفعال و غم جمعی میشوند. این وضعیت، اگرچه طبیعی است، اما خطرناک است؛ زیرا زمینه را برای عادیسازی خشونت و سکوت طولانیمدت فراهم میکند.
در این مرحله، جامعه با یک پرسش بنیادی مواجه است: آیا میخواهد قربانی بماند و سرکوب را بپذیرد، یا اینکه مسیر مطالبهگری و اعتراض مدنی را ادامه دهد؟
مطالبهگر ماندن؛ ضرورت و راهبرد
دیدن و شنیدن روایتهای مرتبط با کشته و زخمی شدن معترضان که این روزها به وفور در رسانههای اجتماعی بازنشر میشود، ضمن آنکه بر خشم و غم جمعی میافزاید، طاقتفرسا و رنجآور است. در چنین شرایطی مطالبهگر ماندن، حتی پس از شکست موقت یا سرکوب شدید، باید الویت اول جامعه باشد. ادامه مطالبهگری، چه در قالب اعتراضات محدود، چه با سازماندهیهای صنفی و شبکههای غیررسمی، زمینه را برای تغییرات پایدار و جلوگیری از تکرار سرکوبهای آینده فراهم میکند. برای حفظ و تقویت این مسیر، میبایست حتی در شرایط اعمال محدودیت، ارتباطات امن و متکی به اعتماد بین فعالان را تقویت کرد و همچنان استفاده از روشهای غیرخشونتآمیز برای پیشبرد مطالبات مدنی در الویت قرار داد. تاریخ نشان داده که جنبشهای پایدار، با ترکیبی از اقدامات مدنی و همبستگی اجتماعی، توان مقاومت بیشتری در برابر سرکوب بیرحمانه دارند. در عین حال نباید فراموش کرد که ثبت و انتقال حقایق درباره سرکوب و اعتراضات، کمک میکند جامعه در آینده حافظه جمعی خود را از دست ندهد و مسیر مطالبهگری را حفظ کند.
خیزش دیماه ۱۴۰۴، هرچند با سرکوب گسترده مواجه شد، اما پایان حرکت مطالبهگری نیست. جامعه ایران اکنون در نقطهای بحرانی قرار دارد که انتخاب پیش رو، بین سکوت و قربانی ماندن یا ادامه مسیر مطالبهگری است. حفظ این آگاهی و استمرار تلاشهای مدنی، تنها راه جلوگیری از تکرار خشونت و متضمن شکلگیری تغییرات واقعی است.
داوطلب وبسایت داوطلب