تارنمای داوطلب: خبرساز شدن اقدام به خودکشی دو کارگر ممنوعالورود پتروشیمی رازی در روز ششم شهریور ماه ۱۴۰۴، آنهم پس از بیست روز اعتصاب فرسایشی کارگران این شرکت؛ بار دیگر نشان داد که در نتیجه بیپناهی کارگران ایرانی و بیتوجهی به مطالبات قانونی آنان، چه سرانجام تلخی در انتظار کارگرانی است که ادامه وضع موجود را تاب نمیآورند.
طی سالهای اخیر مسئله خودکشی کارگران در ایران به یکی از نشانههای تکاندهنده فشارهای اقتصادی و اجتماعی بدل شده است. گزارش حاضر که بر پایه بررسی و گردآوری خبرهای منتشر شده در خبرگزاری ایلنا تهیه شده، مستندی از ۲۵ مورد خودکشی کارگران در فاصله سال ۱۴۰۰ تا تابستان ۱۴۰۴ را دربر میگیرد. با وجود تلاش برای ثبت دقیق واقعیتها، محدودیتهای اطلاعرسانی موجب شده است که در برخی موارد اطلاعاتی مانند نوع شغل، منطقه جغرافیایی، انگیزهها و جزئیات فردی و خانوادگی در دسترس نباشد. با این حال، همین دادههای موجود تصویری روشن از ابعاد و شدت بحران پیشروی نیروی کار کشور ارائه میدهد و اهمیت توجه فوری به شرایط معیشتی و امنیت شغلی کارگران را برجسته میسازد.
در ادامه، مشروح خبرها و جزئیات مربوط به ۲۵ مورد خودکشی کارگران از سال ۱۴۰۰ تا تابستان ۱۴۰۴ ارائه شده است.
خرداد ۱۴۰۰
منابع خبری ایلنا از خودکشی یک کارگر پیمانکاری معدن سیرجان خبر دادند. این کارگر راننده بوده و برای یک شرکت پیمانکاری کار میکرد. علت دقیق خودکشی مشخص نیست؛ گفته میشود او اهل سیستان و بلوچستان بوده است.
مهر ۱۴۰۰
یکی از کارگران شرکت نفت و گاز پارس در سایت ساحلی کنگان با خودکشی به زندگی خود پایان داد. این کارگر سالها سابقه فعالیت در پارس جنوبی داشت. او در یادداشتی، فشارهای اقتصادی و تبعیضهای محل کار را دلیل اقدام خود اعلام کرده بود. به گفته همکارانش، خودکشی در اتاق استراحت رخ داده است. هویت او «جواد حجتپور» اعلام شد.
دی ۱۴۰۰
کارگران پارس جنوبی از خودکشی یک همکار پیمانکاری در منزل خبر دادند. فرد متوفی فارغالتحصیل کارشناسی ارشد از دانشگاههای معتبر بود و تنها حدود شش میلیون تومان حقوق دریافت میکرد. همکارانش گفتهاند او همواره از مشکلات مالی گلایه داشت. هویت او «حاجیان» عنوان شده است.
اردیبهشت ۱۴۰۱
دو کارگر نانوایی در ممسنی به نامهای «سیروس حسینپور» و «کریم محمدی»، هر دو حدود ۲۰ ساله و اهل روستای اردشیری کوهچنار، با مصرف قرص برنج خودکشی کردند.
خرداد ۱۴۰۱
یک کارگر فصلی دخانیات گلستان به نام «حمید شاهینی» (۵۲ ساله) در محوطه اداری شرکت دست به خودسوزی زد و دچار ۴۰ درصد سوختگی شد. همکاران او دلیل این اقدام را مشکلات کاری و فشارهای ناشی از توبیخ اداری دانستهاند.
خرداد ۱۴۰۱
«سعید فرهادی»، کارگر آب و فاضلاب چاروسا (کهگیلویه و بویراحمد)، در مقابل ساختمان اداره دست به خودسوزی زد. علت اقدام او عدم دریافت حقوق و مشکلات معیشتی عنوان شد. وی با ۷۰ درصد سوختگی به بیمارستان منتقل شد.
تیر ۱۴۰۱
یک کارگر شرکت MDF وابسته به کشت و صنعت هفتتپه پس از اختلاف با کارفرما در محل کار اقدام به حلقآویز کردن خود کرد که با مداخله همکاران از مرگ نجات یافت.
مرداد ۱۴۰۱
یک کارگر پیمانکاری آبفای لاهیجان به دلیل تعلیق از کار و عدم دریافت مطالبات در برابر محل کار خود را به آتش کشید اما نجات یافت.
مرداد ۱۴۰۱
دو کارگر جوان در شهرستان چوار ایلام به دلیل مشکلات خانوادگی و اقتصادی جان خود را از دست دادند. «محمد منصوری» (۳۲ ساله، دارای دو فرزند) خود را حلقآویز کرد و یک روز بعد «علی محمدکریمی» با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
مهر ۱۴۰۱
یکی از کارگران پیمانکاری ایران تایر مهدیشهر (سمنان) به دلیل اختلاف بر سر مطالبات مزدی، با ریختن تینر اقدام به خودسوزی کرد. سه نفر از همکارانش که برای نجات او تلاش کردند نیز دچار سوختگی شدند.
آذر ۱۴۰۱
«اسماعیل ضرابی»، محیطبان پاسگاه محیطبانی آستارا، در محل کار خود اقدام به حلقآویز کردن کرد و جان باخت.
آذر ۱۴۰۱
«آرش تبرک»، کارگر پیمانکاری پتروشیمی چوار ایلام، با مصرف قرص برنج خودکشی کرد. منابع کارگری دلیل اقدام او را ممنوعالورودی به کارخانه عنوان کردند، هرچند روابط عمومی شرکت این موضوع را رد و علت را مسائل شخصی دانست.
دی ۱۴۰۱
رامین اناری (نماینده کارگران قراردادی و شرکتی کشور) از خودکشی یک راننده استیجاری شهرداری ارومیه خبر داد. دلیل این اقدام، فشار اقتصادی و معوقات مزدی اعلام شد.
تیر ۱۴۰۲
«صدیقی»، کارگر پیمانکاری شرکت قطارهای مسافری رجا، پس از اخراج و در اعتراض به عدم بازنشستگی ناشی از سختی کار، با پرتاب خود مقابل قطار، جان باخت. او ۵۸ سال سن داشت و بیش از دو دهه سابقه کار داشت.
مرداد ۱۴۰۲
یک کارگر پتروشیمی چوار ایلام به نام «حیدر محسنی»، متأهل و پدر دو فرزند، پس از اخراج از کار، با حلقآویز کردن به زندگی خود پایان داد.
مرداد ۱۴۰۲
«محمدعلی حمودی» (۳۵ ساله)، کارگر موقت پالایشگاه آبادان، پس از تعدیل نیرو، در منزل خود با حلقآویز کردن جان باخت.
دی ۱۴۰۲
دو کارگر پیمانکاری پتروشیمی چوار ایلام به نامهای «جواد نوروزی» و «مصطفی عباسی» در اعتراض به اخراج و مشکلات بیکاری اقدام به خودکشی در محوطه کارخانه کردند که با مداخله همکاران نجات یافتند.
دی ۱۴۰۲
یک کارگر حفاظت فیزیکی شهرداری مشهد به دنبال تعلیق شغلی، در محل کار اقدام به خودسوزی کرد.
دی ۱۴۰۲
یک کارگر میدان ترهبار خانیآباد در تهران با حلقآویز کردن جان خود را گرفت. علت اقدام نامشخص باقی ماند.
بهمن ۱۴۰۲
«عبدالرحمن احمدی»، کارگر اهل روستای خرکه (محله فرجه)، به دلیل ناتوانی در تأمین هزینه درمان چشم خود (۷۰ میلیون تومان)، اقدام به خودکشی کرد.
فروردین ۱۴۰۳
«ساسان»، پرستار طرحی بیمارستان امام خمینی کرمانشاه، که در بخش مسمومیت کار میکرد، با خودکشی به زندگی خود پایان داد.
اردیبهشت ۱۴۰۳
یک کارگر نساجی بروجرد قصد داشت در محوطه کارخانه اقدام به خودکشی کند اما با مداخله مسئولان و قول مساعدت از اقدام خود منصرف شد.
تیر ۱۴۰۳
«فروغینسب»، رزیدنت بخش اطفال بیمارستان شهید صدوقی یزد و مادر یک کودک خردسال در پی فشار کاری، به زندگی خود پایان داد.
تیر ۱۴۰۳
یک کارگر بیکار شده پتروشیمی ارغوانگستر ایلام هنگام پیگیری بازگشت به کار، در محوطه کارخانه با ریختن بنزین بر روی خود قصد خودسوزی داشت که با دخالت کارگران نجات یافت.
مرداد ۱۴۰۳
«سیدرضا اسماعیلی» (۳۸ ساله، دارای سه فرزند)، کارگر اخراجی پتروشیمی ارغوانگستر ایلام، در منزل خود با مصرف قرص اقدام به خودکشی کرد و جان باخت.
مرداد ۱۴۰۴
«محمد امیدی» (۲۶ ساله)، کارگر پیمانکاری شرکت ایران صدرا در بوشهر، در طبقه سوم سکوی نفتی Q۴ خود را حلقآویز کرد و جان باخت. علت دقیق اعلام نشده اما همکارانش فشارهای مالی را دلیل احتمالی دانستند.
شهریور ۱۴۰۴
دو نفر از کارگران شرکت پتروشیمی رازی به نامهای جواد راشدی و احمد عساکره در اعتراض به کسر حقوق کارگران و ممنوعیت ورود خود به محل کار، اقدام به خودکشی کردند اما با مداخله ناظران در صحنه نجات یافتند.
خلاصه آماری این موارد بیانگر آن است که؛
– بیشترین اخبار منتشر شده از خودکشی کارگران مربوط به سال ۱۴۰۱ بوده است.
– بر اساس موارد ذکرشده بیشترین موارد گزارششده مربوط به کارگران پیمانکاری و موقت و مابقی کارگران رسمی/سازمانی، طرحی (مثلاً پرستار طرحی) بودهاند و یا وضعیت شغلی نامشخصی داشتهاند.
– بیشترین روش اقدام برای خودکشی در اغلب موارد حلقآویز کردن و خودسوزی/آتشزدن بوده و موارد دیگر مثل مصرف قرص (برنج یا سایر داروها)، پریدن جلوی قطار، شلیک با اسلحه در ردههای بعدی قرار میگیرند.
– دلایل/انگیزههای ذکرشده در گزارشها گرچه بیشتر متمرکز بر مشکلات اقتصادی و معیشتی (حقوق کم، معوقات مزدی، ناتوانی در پرداخت هزینه درمان) و تعدیل نیرو/اخراج/بیکاری، اختلاف با کارفرما/مسائل اداری (توبیخ، درگیری، تعلیق از کار) است اما دلایل خانوادگی یا شخصی هم در برخی موارد دیده شده و در برخی موارد چند دلیل همزمان ذکر شده است.
– از نظر جغرافیایی شهر ایلام (شهرستان چوار و پتروشیمیهای چوار و ارغوانگستر با ۵–۶ مورد ، پرتکرارترین تعداد خودکشیهای کارگری را در اختیار دارد و پس از آن پارس جنوبی / کنگان / بوشهر و صنایع نفت و پتروشیمی جنوب، خوزستان (هفتتپه، آبادان)، گیلان (لاهیجان)، گلستان (گرگان)، کهگیلویه و بویراحمد (چاروسا)، تهران (خانیآباد)، لرستان (بروجرد)، کرمانشاه قرار دارند.
بر اساس این دادهها، الگوهای قابل مشاهده عبارتست از؛
غلبه کارگران پیمانکاری و موقت در میان قربانیان.
مشکلات اقتصادی و معیشتی (از جمله حقوق پایین، معوقات، هزینه درمان) بهعنوان اصلیترین دلیل.
تعدیل و اخراج از کار بهویژه در واحدهای پتروشیمی، بهعنوان عامل پررنگ دوم.
فراوانی جغرافیایی در ایلام و صنایع نفت و گاز جنوب، نشاندهنده شرایط بحرانی در مناطق دارای بافت محروم و دارای آمار بالای بیکاری و توسعهنیافتگی.
روشهای پرخطر و نمایشی (خودسوزی در محل کار یا نهاد عمومی) که نشان میدهد این اقدامات نه فقط فردی، بلکه از نظر اعتراض جمعی نیز بار معنایی دارند.
یاس و استیصال مساوی است با اقدام علیه خود!
اگر از منظر انسانشناسی پزشکی به پدیدهی خودکشی و خودسوزی کارگران نگاه کنیم، مسئله فقط یک بحران فردی یا روانی نیست، بلکه بخشی از یک ساختار اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی گستردهتر است. این رشته بر رابطهی میان سلامت، بیماری و زمینههای اجتماعی و فرهنگی تمرکز میکند و نشان میدهد که کنشهایی مانند خودکشی کارگران، بیش از آنکه یک «انتخاب شخصی» باشد، در واقع پاسخی به شرایطی است که بدن و روان کارگر را در معرض فشار و فرسایش قرار داده است. بر این اساس، بدن نه فقط یک کالبد زیستی بلکه ابزاری اجتماعی و سیاسی نیز تلقی میشود. در شرایطی که کارگران به واسطهی محرومیت از تشکلیابی مستقل، کانالهای رسمی اعتراض یا حتی امکان گفتوگو با مقامات بیواسطه، بیصدا و بیقدرت شدهاند، بدن به آخرین ابزار اعتراض بدل میشود. خودسوزی یا خودکشی را میتوان در این چارچوب نوعی «اعتراض با بدن» دانست؛ عملی که پیام آن نه صرفاً فردی، بلکه اجتماعی و سیاسی است. انسانشناسان پزشکی مانند «پل فارمر» بر مفهوم «خشونت ساختاری» تأکید کردهاند؛ یعنی آن دسته از روابط و سیاستها که نابرابری، فقر و مرگ زودرس را بازتولید میکنند. در مورد کارگران ایرانی، تأخیرهای مزدی، دستمزد پایینتر از خط فقر، فقدان امنیت شغلی و فشارهای ناشی از پیمانکاری را میتوان نمونههای آشکار خشونت ساختاری دانست. در چنین شرایطی، خودکشی نه به عنوان «اختلال فردی» بلکه به مثابه برونداد این خشونت جمعی فهم میشود.
در بررسی دلایل و انگیزههای خودکشی کارگران از نگاه فعالان کارگری نیز مجموعهای از عوامل ساختاری، اقتصادی و اجتماعی قابل مشاهده است. به باور آنان، نخستین و اصلیترین عامل، فقدان امنیت شغلی و ناتوانی در تامین حداقلهای معیشتی است. زمانی که کارگر با دستمزدی ناچیز یا با تأخیرهای طولانی در پرداخت حقوق مواجه میشود و توانایی پاسخگویی به نیازهای اولیه خانواده خود را ندارد، به نقطهای از یأس و استیصال میرسد که ناخواسته به تصمیمات دردناک و ناگهانی مانند خودسوزی و خودکشی تن میدهد.
در ساختاری که امکان ایجاد تشکلهای صنفی مستقل و قدرتمند وجود ندارد و کارگران ابزار مؤثری برای دفاع از حقوق خود در اختیار ندارند، تنها بدن خود را به عنوان آخرین وسیله اعتراض باقی میبینند. این وضعیت بهویژه در میان کارگران پیمانکاری که در بخشهای مختلف کشور از عسلویه تا کهگیلویه و یزد فعالیت دارند، بیشتر به چشم میآید؛ کارگرانی که نه تنها امنیت شغلی ندارند، بلکه دستمزدشان مرتب پرداخت نمیشود و همواره در معرض حذف مزایا و فشار پیمانکاران قرار دارند.
از سوی دیگر، فعالان کارگری تأکید میکنند که فشارهای اقتصادی و نابرابریهای ساختاری به تنهایی عامل این بحران نیستند؛ بلکه بیصدایی و نادیده گرفته شدن نیز به شدت در این روند مؤثر است. کارگری که احساس کند هیچ کانال ارتباطی برای بیان مشکلاتش ندارد و صدایش شنیده نمیشود، در نهایت ممکن است علیه خود دست به خشونت بزند. در این میان، مقامات مسئول نیز به جای حل ریشهای بحران، اغلب با تغییر یک مدیر یا واکنشهای سطحی موضوع را جمع میکنند، بیآنکه به چرایی اعتراضهای مکرر کارگران برای دریافت حقوق معوقه یا بهبود شرایط کار توجه کنند.
بعد دیگری که مورد اشاره قرار گرفته، غفلت ساختاری از مسائل روانی و امنیت روانی کارگران است. ایران هنوز به مقاولهنامههای بنیادین سازمان جهانی کار از جمله کنوانسیون ۱۹۰ که بر مقابله با خشونت و آزار در محیط کار تأکید دارد، نپیوسته است. این در حالی است که در بسیاری کشورها، حتی آزار کلامی یا لحن تحقیرآمیز قابل پیگرد حقوقی است، اما در ایران چنین حمایتهایی وجود ندارد. نبود سازوکارهای حمایتی و غفلت از سلامت روانی نیروی کار، در کنار فشارهای مزدی و معیشتی، شرایطی ایجاد میکند که کارگر به تدریج احساس کرامت انسانی و جایگاه اجتماعی خود را از دست رفته میبیند و در بزنگاههای تلخ همچنان ممکن است جسم خود را به آخرین ابزار اعتراض بدل کنند.