جنگ اکنون وارد زندگی روزمرهی میلیونها مزدبگیر شده است: همزمان تولید را متزلزل میکند، زنجیرهی تأمین را پارهپاره میکند، شبکههای ارتباطی را از کار میاندازد، و حکومت را به امنیتیترکردن هر چه بیشتر فضا هل میدهد. اما در کنار همهی اینها، خطری بیواسطهتر و فوریتر کارگران ایرانی را تهدید میکند: بمبها و موشکهایی که بر سرشان فرود میآید.
ایالات متحده و اسرائیل در عملیاتی مشترک ۲۸ فوریه جنگ علیه ایران را با حمله به مقامهای ارشد جمهوری اسلامی آغاز کردند. علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و بسیاری از فرماندهان عالیرتبه تا کنون در این حملهها کشته شدهاند. ایران نیز حملههای تلافیجویانهای به اسرائیل، پایگاهها و تأسیسات آمریکایی در کشورهای منطقه، و نیز برخی تأسیسات غیرنظامی در آنها انجام داده است. به گزارش جمعیت هلال احمر ایران، تا کنون (۲۱ اسفند) دستکم یکهزار و ۳۰۰ تن در ایران کشته شده اند و ۲۱ هزار و ۷۲۰ واحد غیرنظامی هدف حملات هوایی قرار گرفتند؛ چهار هزار و ۱۲۲ واحد تجاری و ۱۷ هزار و ۳۵۳ واحد مسکونی و ۱۶۰ مرکز درمانی که شامل بیمارستان، پایگاه اورژانس، خانه بهداشت و داروخانه بوده است. همچنین ️۶۹ مدرسه مورد هدف قرار گرفتند و آسیب جدی دیدند.
از آنجا که دامنهی حملههای ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به زیرساختها و کارگاههای صنعتی نیز گسترش یافته است، کارگران و مزدبگیران ایرانی به شکل گسترده در معرض مستقیم خشونت جنگ هستند و گزارشهایی از کشتهشدن شماری از آنها منتشر شده است.
از جانباختگان و مجروحان کارگر و مزدبگیر چه میدانیم؟
آمار دقیقی از کارگران جانباخته و مجروح منتشر نشده است. این گزارش برای مستندسازی این خشونت مستقیم علیه کارگران و مزدبگیران، اخبار در دسترس را مرور میکند.
در جریان حمله به زیرساختها، کارگران صنعتی و ساختمانی در معرض خشونت مستقیم جنگ قرار گرفتهاند.
یکی از روایتها به حمله ۱۶ اسفند به شهرک صنعتی حیدرآباد سولدوز باز میگردد. در جریان حملهی آمریکا و اسرائیل به شهرک صنعتی حیدرآباد سولدوز، تعدادی از کارگران شیفت شبِ کارخانهی تولید آرد و نشاسته «پایارد» کشته شدند.
خبرگزاری دولتی کار ایران (ایلنا) ۲۱ اسفند با تأیید این خبر افزود که دستکم ۱۰ تن از کارگران کشته یا مفقود شدهاند. این خبرگزاری آنها را «عزیز عباسزاده، وحید طالبی، توحید بایرامزاده، امیرحسین حسنزاده، اصغر خدایاری، حسین محمدی، علیاکبر اروجزاده، مهدی قلیزاده، محمد علیزاده و علی نجفی» معرفی کرد. ایلنا دربارهی این واقعه نوشت:
«بلافاصله پس از اصابت موشکها، آتشسوزی گستردهای در نقاط مختلف این واحد صنعتی شکل گرفت که عملیات مهار آن تا ساعاتی بعد ادامه یافت. شدت انفجار و شعلههای حاصل از آن به گونهای بود که جدا از کارگران جان باخته این کارخانه یکی از قربانیان که در پمپبنزین روبهروی کارخانه مشغول سوخت گیری خودرو بود در اثر اصابت ترکش جان خود را از دست داده است.»
روزنامهی اینترنتی فراز هم ۲۱ اسفند گزارش داد که دستکم چهار تن از کارگران پالایشگاه شهر ری در پی حمله هوایی اسرائیل و ایالات متحده جان باختهاند.
ایلنا جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ نیز گزارش داد که در حمله به واحد تولیدی آبگینه در قزوین ۱۲ کارگر مجروح شدهاند.
۱۲ اسفند نیز در پی حمله آمریکا و اسرائیل به ساختمان مجلس خبرگان رهبری در قم، محمد جعفری و محمد سخی خاوری، دو کارگر مهاجر افغانستانی که مشغول کار در ساختمان مجاور بودند، جان باختند.
شمار قابل توجهی از سربازان وظیفه نیروهای مسلح ایران نیز از طبقههای کارگر و فرودست هستند و بنابراین شماری از کارگران ایرانی در ضمن خدمت اجباری به عنوان سرباز وظیفه جانشان را از دست میدهند. برای نمونه سرباز وظیفه محمدمتین رسولی یک کارگر نانوایی اهل پیرانشهر بود که دوشنبه گذشته در حملهی هوایی آمریکا و اسراپیل جاناش را از دست داد.
تاکنون شماری از کارگران و کارمندان خدمات درمانی، آتشنشانی و خدمات اورژانس هم در میان مجروحان و جانباختگان جنگ بودهاند. به گزارش جمعیت هلال احمر ایران، تا 21 اسفند:
«۱۶ شعبه از مرکز جمعیت هلال احمر مورد هدف قرار گرفته شده است؛ همچنین ۲۱ دستگاه خودرو نجات و ۱۹ دستگاه آمبولانس مورد هدف قرار گرفته شد. هفت نفر از جمعیت هلال احمر مجروح شدند و یک نفر شهید شد. از کادر درمان نیز ۱۲ نفر شهید و ۷۸ نفر مجروح شدند؛ این مکانها، مکانهای غیرنظامی بودند.»
در یکی از روایتها دربارهی یک آتشنشان مجروحشده و همکاران کشتهشدهاش میخوانیم:
«این دلاور آتشنشان است. بعد از حمله اسرائیل به تعویض پلاک نجفآباد، رفته برای امداد. بلافاصله همان نقطه برای دومین بار هدف گرفته شده. تعدادی از همکارانش هم شهید شدند.»
حمله به مدرسهها، جان شماری از معلمان و کارکنان آموزشی را گرفته است. کارمندان بانک سپه هم در میان جانباختگان بودهاند.
در این وضعیت چه باید کرد؟
جنگ معمولاً با «عادیسازیِ خطر» کار میکند. هر روزی که میگذرد، خطر تبدیل به پسزمینه میشود و زندگی مجبور است جلو برود. در چنین فضایی، کارفرما (دولتی یا شبهدولتی یا خصوصیِ وابسته) فشار میآورد که تولید نخوابد؛ دولت فشار میآورد که خدمات حیاتی قطع نشود؛ و کارگر، بین نیاز به نان و نیاز به امنیتِ تن، گیر میافتد.
تجربههای تاریخی نشان میدهند که دولتها در زمان جنگ غالباً دو کار میکنند: از یکسو مقررات را به نام «ضرورت» سختگیرانهتر میکنند (محدودیت جابهجایی نیروی کار، اجبار به کار در بخشهای حیاتی، کنترل اعتصاب)، و از سوی دیگر تلاش میکنند نوعی سازوکارِ تنظیمِ اختلافات کار-سرمایه بسازند تا انفجار اجتماعی کنترل شود. نمونهی مشهور در ایالات متحدهی جنگ جهانی دوم «هیئت ملی روابط کار در زمان جنگ» بود: ساختاری سهجانبه برای میانجیگری و داوری اختلافات کارگری و کنترل دستمزدها در صنایع کلیدی، با منطقِ جلوگیری از اختلال در تولید جنگی. در بریتانیا هم مجموعهای از مقرراتِ کارِ ضروری و سازوکارهای مشاورهی مشترک میان دولت، کارفرمایان و اتحادیهها شکل گرفت که هدفش تثبیت نیروی کار و جلوگیری از افت تولید بود.
اما تفاوت ایران در اینجاست که «پیششرط» چنین سازوکارهایی ــ یعنی وجود سازمانهای مستقل کارگری و امکان واقعیِ گفتوگوی اجتماعی ــ سالهاست از کار افتاده یا عمداً از کار انداخته شده است. در ایران، آنچه در زبان رسمی «سهجانبهگرایی» نامیده میشود، در عمل غالباً به سازوکارهای دولتی و شبهدولتی متکی است که نمایندگی واقعیِ کارگران را تضمین نمیکنند.
یکی از بدیهیترین کارهایی که تشکلهای کارگری در جهان انجام میدهند، در جنگ اهمیت دوچندان دارد: تعیین استانداردهای حداقلی ایمنی، و مطالبهی حق کارگر برای امتناع از کاری که جانش را به خطر میاندازد. در بسیاری از تجربههای جنگی، دولتها برای استمرار تولید فشار میآورند؛ بنابراین نقش تشکلها این است که «ضرورت تولید» را بهانهی حذف ایمنی نکنند. حتی در نظامهایی که اعتصاب محدود میشود، سازوکارهای شکایت و نظارت و بازرسی (ولو ناقص) بهعنوان جایگزین مطرح میشود.
در ایران، مسیرهای رسمی با مشکل نمایندگی و استقلال روبهروست؛ اما همینجا نیز میتوان از دو ابزار استفاده کرد: اول، مستندسازی دقیق خطرات محیط کار و ثبت الگوهای تخلف؛ دوم، فشار عمومی و بینالمللی از طریق گزارشهای منظم و استاندارد. وقتی حق تشکلیابی سرکوب میشود، پیامدش فقط سیاسی نیست؛ پیامدش مرگ در معدن و کارگاه و پروژههای پرخطر است. جنگ، این خطر را چند برابر میکند؛ بنابراین کارِ ایمنی، بهمعنای واقعی کلمه، کارِ نجاتِ جان است.
داوطلب وبسایت داوطلب