تارنمای داوطلب: پس از انقلاب ۱۳۵۷، شوراهای کارگری در کارخانههای ایران بهعنوان تلاشی خودجوش برای کنترل تولید و دفاع از حقوق کارگران شکل گرفتند؛ تجربهای متکثر و ناپایدار که گزارش «کریس گودی» با روایت میدانی، ابعاد آن و نسبتش با قدرت سیاسی نوپا را بازخوانی میکند.
گزارش پیش رو، روایتی است از یکی از کمتر ثبتشدهترین و درعینحال تعیینکنندهترین تجربههای طبقه کارگر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷. شکلگیری شوراهای کارگری در کارخانهها. کریس گودی، نویسنده گزارش، در تابستان ۱۳۵۸ با حضور میدانی در شماری از واحدهای صنعتی ایران و گفتگو با کارگران، فعالان و اعضای شوراها، میکوشد تصویری زنده از آنچه «کنترل کارگری» نام گرفت ترسیم کند؛ تجربهای ناهمگون، پراکنده و عمدتاً بیسابقه که در خلأ فروپاشی نظم پیشین و پیش از تثبیت نظم جدید شکل گرفت. کریس گودی روزنامهنگار و پژوهشگر نشریه MERIP بود که در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، با مشاهده میدانی تحولات کارخانههای ایران، تجربه شوراهای کارگری را ثبت کرد. گزارش او بیش از آنکه تحلیلی نظری باشد، تلاشی است برای مستندسازی کنش مستقل کارگران در لحظهای گذرا از تاریخ انقلاب.
در ادامه برگردان این گزارش از نظر مخاطبان ارجمند خواهد گذشت.
فضای کارگری در جریان انقلاب
در طول ماههای ژوئیه و اوت ۱۹۷۹ از شماری از کارخانههای ایران بازدید کردم. در آنجا با فعالان و کنشگران با گرایشهای سیاسی گوناگون و همچنین با کارگران عادی، درباره شوراهای کارگری که پس از انقلاب فوریه ۱۹۷۹ در کارخانههای ایران شکل گرفته بودند، گفتگو و مصاحبه داشتم. برداشت مشخص من این است که شمار زیادی از کارگران صنعتی ایران تجربهای استثنایی و خارقالعاده را از سر گذراندهاند؛ تجربهای که هیچ ناظر بیرونی حتی همدلترینشان نمیتواند آن را بهدرستی ثبت یا منتقل کند. تا آنجا که من توانستهام دریابم، تلاش اندکی برای نهادینهکردن این تجربه، تعمیم آن، یا هماهنگسازی فعالیتها میان شوراهای کارخانههای مختلف صورت گرفته است. بهنظر میرسد به همان تعداد که کارخانه در ایران وجود دارد، نمونههای متفاوتی از «کنترل کارگری» هم وجود داشته است. این گزارش نمیتواند جایگزین ثبت دقیق این رویدادها شود. رویدادهایی که شاید اکنون از دست رفته باشند، اما امیدوارم بتواند تصویری از تنوع این تجربهها ارائه دهد؛ تجربههایی که شاید در مقطعی نامعلوم، با تجدید موفق مبارزه، دوباره احیا شوند.
در دوران رژیم خودکامه شاه، اتحادیههای کارگری_چه صنعتی و چه سیاسی_ممنوع بودند و حتی بهصورت زیرزمینی نیز وجود نداشتند. تنها سازمانهای رسمی، «سندیکا»هایی بودند که به حزب سیاسی مورد تأیید شاه وابسته بودند. این سندیکاها نه در سطح صنعت یا منطقه، بلکه در سطح کارخانهها عمل میکردند. در برخی محلهای کار، «نمایندگان» غیررسمیای وجود داشتند که در صورت لزوم، مطالبات کارگران را در مذاکرات داخلی کارخانه مطرح میکردند. در جاهای دیگر، بهویژه در دو سال پایانی حکومت شاه، کمیتههای اعتصاب زیرزمینی فعال بودند. اما هیچیک از این ساختارها با کارخانههای دیگر ارتباطی نداشتند.
با این حال، کارگران صنعتی در دوران شاه بیتأثیر هم نبودند. به دلیل طرح جاهطلبانه و گاه شتابزده شاه برای تبدیل ایران به یک ابرقدرت، پروژههای صنعتی مدرن بسیاری ایجاد شد. این پروژهها عمدتاً به بخش مونتاژ فرایند صنعتی محدود میشدند؛ برای مثال مونتاژ خودرو از قطعاتی که شرکتهایی چون کرایسلر و جنرالموتورز از اروپا ارسال میکردند. این وضعیت، کشور و مردمش را در برابر نوسانات بازار جهانی آسیبپذیر میکرد، اما در عین حال گروهی از کارگران صنعتی بسیار ماهر پدید آورد که بسیاری از آنان دورههای کارآموزی خود را در کشورهای صنعتی اروپا گذرانده بودند.
پیش از انقلاب فوریه و در جریان آن، زمانی که بسیاری از صاحبان کارخانهها و مدیران_بهویژه آنهایی که با شرکتهای چندملیتی در ارتباط بودند_از کشور گریختند، کارگران ناچار شدند برای ادامه تولید و حفظ شغلهایشان کنترل امور را به دست بگیرند. در موارد دیگر، شوراهایی که در جریان مبارزه با شاه شکل گرفته بودند، بر در دست گرفتن مدیریت یا دستکم مشارکت در قدرت با مالکان، یا در مورد بنگاههای دولتی، با مدیران منصوبشده از سوی رژیم جدید، پافشاری کردند.
مورد کارخانه چیتجهان
کارخانه نساجی چیتجهان در حاشیه شهر صنعتی کرج، نزدیک تهران، قرار دارد. این کارخانه در دوران شاه بهدلیل شمار بالای فعالان سیاسی در میان کارگرانش و سابقه اعتصاباتش مشهور بود. شاید معروفترین رویداد آن، حادثهای در سال ۱۹۷۰ بود که کارگران در محوطه کارخانه تجمع کردند و بهسوی تهران به راه افتادند، اما پلیس در مسیر چند نفر از آنان را به گلوله بست.
مالک چیتجهان پس از انقلاب کشور را ترک نکرد، اما کارگران در ماه فوریه کمیتهای هفتنفره برای نمایندگی خود انتخاب کردند. اکثریت اعضای این کمیته هوادار مجاهدین بودند و در میان آنان دو برادر حضور داشتند که تا فوریه زندانی بودند و پس از چند سال دوری، به کارخانه بازگشته بودند.
پس از انتخاب این کمیته، مالک کارخانه آن را به تلاش برای «مصادره اموال از طریق مبارزه مسلحانه» متهم کرد و از وزارت کار تازهتأسیس خواست تا علیه کمیته از او حمایت کند. وزارت کار ابتدا جانب مالک را گرفت، اما سپس عقبنشینی کرد و در رویدادهای بعدی دخالتی نکرد. کمیته منتخب یا شورای کارگری اکنون در دفتر سابق مأمور ساواک کارخانه مستقر است؛ همان جایی که پیشتر کارگران بهخاطر «نقض انضباط» بازجویی میشدند. نخستین اقدام شورا یورش به پروندههای ساواک بود تا مأموران دولتی را شناسایی و حذف کند. شورا همچنین با مدیران فنی واجد صلاحیت در کف کارخانه به توافق رسید و از اینرو در ادامه تولید با مشکلی مواجه نشد.
این خود امری غیرمعمول بود، چرا که در ایران معمولاً شدیدترین تنشها در کف کارخانه رخ میدهد. مهندسان متخصص، افزون بر اینکه برای کارگران یدی چهرههایی آشکارتر از دیگران هستند، از نظر فرهنگی (سطح تحصیلات و عادات روزمره) و مالی (اختلاف فاحش دستمزدها) در دنیایی کاملاً متفاوت زندگی میکنند. در کارخانههای دیگری که پس از فرار کارفرمایان به دست کارگران افتاد، این افراد نخستین کسانی بودند که کنار گذاشته شدند. متأسفانه این امر در عین حال به معنای از دست رفتن دانش فنی حیاتی برای ادامه تولید بود. در بسیاری موارد، تولید به همین دلیل متوقف شد و در نتیجه دستمزدها پرداخت نشد. هنگامی که شوراها برای دریافت کمک مالی به رژیم جدید متوسل شدند، این امر بهانه کاملی به رژیم داد تا نماینده خود را برای بهدست گرفتن کنترل اوضاع اعزام کند. چیتجهان همچنین از این نظر استثنایی است که رژیم تا این حد کنترل شورا را تحمل کرده است. در جاهای دیگر، حتی در صورت تداوم تولید، رژیم در سفارشها و فروش دخالت میکرد، اما باز هم دستمزد کارگران پرداخت نمیشد.
شورا مدعی است که تولید را تا ۵۰ درصد افزایش داده و برداشت من این بود که این ادعا اغراقآمیز نیست و حداقل دستمزد دو برابر شد. شورا همچنین کتابخانهای راهاندازی کرد که عمدتاً آثار مجاهدین و دیگر نوشتههای اسلام رادیکال را در اختیار میگذاشت. علاوه بر این، روزانه یک لیتر شیر به هر کارگر اختصاص داده شد.
شورا عملاً کارخانه را اداره میکند. مجامع عمومی ماهی یکبار برگزار میشوند، اما کارکردشان نه تصمیمگیری، بلکه بیشتر تبدیل شدن به تریبونی برای سخنرانی اعضای شوراست. تاکنون هیچ اساسنامه یا سازوکار عزل تدوین نشده و بهنظر میرسد انتخاب اولیه شورا تا حدی حالت اجماعی اما بدون تضمین دموکراسی در آینده دارد. این نمونهای از نوعی خودمختاری تقریباً کامل است، اما بهدلیل فقدان قدرت واقعی در مجمع عمومی کارگران، نمیتوان آن را خودمدیریتی نامید. شورا تحت سلطه چپ است و تضادی بهشدت آشکار با وضعیت دوران رژیم پیشین ایجاد میکند.
کارخانههای مونتاژ
در سوی مقابل، کارخانه «ایراننشنال» قرار دارد؛ کارخانهای که پیشتر با کرایسلر (بریتانیا) مرتبط بود و خودروهایی را برای بازار داخلی از کیتهایی که در کاونتری تولید میشد، مونتاژ میکرد. این کارخانه ویترین صنعتی شاه بود؛ او شخصاً در آن سهم داشت و بازرس ویژه خودش را در کادر کارخانه گمارده بود. با کارگران اینجا با دو شیوه متفاوت رفتار میشد. از یک سو در مسکن و خدمات درمانی بر دیگران ترجیح داده میشدند و از سوی دیگر، اتاق بازجویی ویژه ساواک در محل کارخانه داشت
رئیس شورای کارگری این کارخانه، در دوران شاه عضو هیات مدیره کارخانه بود. انتخابات شورا بهصورت فهرست واحدی از ۱۲ هزار کارگر شاغل در این کارخانه برگزار میشد. هرچند رئیس شورا مدعی است که شورا ابزار «مشارکت» با مدیران منصوب رژیم است، اما شورا تنها «در صورت لزوم» تشکیل جلسه میدهد. در عین حال، با وجود ملیشدن کارخانه، دریافت کیتهای تولیدی از بریتانیا ادامه دارد. بنا بر گزارش *Middle East Economic Digest* (۴ ژانویه۱۹۸۰)، شرکت تالبوت (نام جدید کرایسلر بریتانیا) انتظار داشت قرارداد تأمین کیت خودرو برای شرکت ایراننشنال تمدید شود. این نشریه ارزش قرارداد را در ده سال گذشته بیش از دو میلیارد دلار برآورد کرده و اعلام کرده است که شرکت هیچ مشکلی در دریافت مبالغ از دولت ایران نداشته است. تنها مانع جدی در این رابطه، وقفههایی بوده که بهدلیل اعتصابات در کارخانه موتور تالبوت ایجاد شده و همین امر مقامات ایرانی را به گفتگو با خودروسازان اروپایی دیگر برای تأمین جایگزین واداشته است.
در مورد گرایش سیاسی شورا، سخنگوی آن تنها به این جمله بسنده کرد که «صددرصد اعضای شورا صددرصد مذهبیاند، صددرصد پشت سر آیتالله خمینی هستند و اصلاً سیاسی نیستند.» در تضاد کامل با شورای چیتجهان، این شورا هم تداوم مستقیمی با رژیم پیشین دارد و هم پیوندی ارگانیک با رژیم جدید، و در عین حال با کمترین مشکل در زمینه تأمین مواد و بازار مواجه است. بخشی از توضیح این وضعیت در اهمیت چنین کارخانه بزرگی برای هر رژیمی نهفته است و بخشی دیگری نیز در انتظار همیشگی کارگران آن از سازوکار ویژه، ریشه دارد. به همین دلیل، نمونه ایراننشنال به همان اندازه نمونههای خودمختاری کامل یا خودمدیریتی، استثنایی و منزوی است. اهمیت آن در این است که چنین شوراهای مُهر تأییدزن، همان الگویی هستند که رژیم برای آینده کل بخش ملیشده در نظر دارد.
قدرت دوگانه
از میان کارخانههای دیگری که بازدید کردم _که همگی جایی میان دو سر طیفِ چیتجهان و ایراننشنال قرار میگیرند_ جالبترین نمونهها مربوط به «جنرالموتورز» و کارخانه «کاترپیلار» بود که قطعات ماشینآلات ساختمانی و کشاورزی تولید میکند. در جنرالموتورز، شورا مانند ایراننشنال «کاملاً اسلامی» و غیرسوسیالیستی بود و پاسخهایی که درباره نحوه انتخاب شورا دریافت کردم، مرا قانع نکرد که شورا واقعاً نماینده کل کارگران باشد. با این حال، در اینجا بیتردید نوعی وضعیت «قدرت دوگانه» میان شورا و مدیریت عالی باقیمانده_از جمله سه مدیری که پس از ملیشدن از سوی رژیم منصوب شده بودند_وجود داشت.
شورا ۲۱ عضو منتخب داشت: ۱۵ کارگر یدی و شش کارمند اداری. هر دو هفته یکبار بهطور کامل تشکیل جلسه میداد، اما کمیتههای فرعی برای کنترل تولید، امور مالی، خریدوفروش، آموزش، انضباطی، داوری و ورزش داشت. همچنین اکنون که دیگر قطعات از سوی جنرالموتورز ارسال نمیشد، یک کمیته فنی/پژوهشی در حال بررسی راههایی برای افزایش خودکفایی کارخانه بود. هدف اصلی این کمیته، تغییر جهت تولید از خودروهای شخصی_یا دستکم تمرکز بر یک مدل_ به سمت وسایل نقلیه خدمات عمومی مانند اتوبوسها بود. شورا تمام اسناد را امضا میکرد و دفاتر مالی را مورد بازرسی قرار میداد. تنها یکی از اعضا بهصورت تماموقت برای شورا کار میکرد و سایرین برای ساعات اضافه حقوقی دریافت نمیکردند. حقوق مدیران ارشد به ۴۰ درصد سطح پیشین کاهش یافته بود.
بنابراین در جنرالموتورز، نوعی هممدیریتی شکل گرفته بود که در مقطع زمانی مورد نظر واقعاً توازن قوا را در کارخانه برقرار میکرد. اما بدیهی است که چنین وضعیتی نمیتواند پایدار بماند. همذاتپنداری شورا با رژیم خمینی آشکارا مبتنی بر این باور بود که رژیم نیز خود را با آنان همهویت میداند. چشمگیرترین ویژگی نگرش رهبران این شورا و بسیاری دیگر از حامیان حزب جمهوری اسلامی که واقعاً در کف کارخانه کار میکردند، صداقت و شدت احساسات ضدامپریالیستی آنان بود. اگر رژیم، از سر انتخاب یا اجبار، بهطور علنی در این موضع ضدامپریالیستی سازش کند، سرخوردگی ممکن است نه فقط از چپ، بلکه از پایگاه بالقوه رأیدهندگان حزب جمهوری اسلامی نیز گسترش یابد.
کارخانه «کاترپیلار» نمونهای متفاوت ارائه میداد. کارخانهای مدرن و منظم (هرچند مدرن بودنش حتی به ابتداییترین تجهیزات ایمنی در بخشهای جوشکاری و رنگپاشی نمیرسید). مالک ایرانی آن کارخانه را از شرکت مادر آمریکایی اجاره کرده بود و در فوریه از کشور گریخت. زمانی که در ژوئیه از کارخانه بازدید کردم، دولت آن را ملی کرده و مدیر خود را منصوب کرده بود، هرچند او هنوز بر مسند مدیریت ننشسته بود. در این فاصله، کارخانه توسط شورایی اداره میشد که تقریباً ترکیبی برابر از چپگرایان و اسلامگرایان غیرچپ داشت. در اینجا توانستم نهتنها با کل شورای کارگری گفتگو کنم، بلکه آزادانه در کارخانه بگردم و از کارگران درباره نگرششان نسبت به شورا و وضعیت سیاسی بپرسم.
شورا از ده کارگر یدی و دو کارمند اداری تشکیل شده بود. ترکیب سیاسی آن نسبتاً متعادل میان عناصر سکولار و مذهبی بود. گروه نخست شامل چند هوادار حزب توده، و گروه دوم ترکیبی از اسلامگرایان مترقی و طرفداران حزب جمهوری اسلامی بود. فردی تندرو که هنگام تشکیل شورا با حضور چپها مخالفت کرده بود، اجازه یافته بود «انجمن اسلامی»ای برای «آموزش» در کارخانه راهاندازی کند و آشکارا بر برخی اعضای مذهبی شورا تأثیر میگذاشت (او در بخشی از مصاحبه نیز حضور داشت، هرچند عضو شورا نبود). به زنان کارگر پیشنهاد شده بود که در شورا نماینده داشته باشند، اما آنان این را نمادین دانسته و بهجای آن بر تشکیل شورای مستقل زنان پافشاری کرده بودند که از جمله قرار بود ناظری به شورای مردان بفرستند. فرایندی که هنگام انجام مصاحبه هنوز کامل نشده بود.
شورا هر هفته جلسه داشت و همه اعضا همچنان در مشاغل عادی خود کار میکردند. در ماه اوت در حال تدوین اساسنامه و آمادهسازی برای انتخابات جدید بودند. جلسات در دفتر تنها مدیر باقیمانده برگزار میشد و هر زمان لازم بود، او برای مدت جلسه از دفتر خارج میشد. اداره کارخانه بهطور کامل در اختیار شورا بود. از امضای چکها و کنترل حسابها گرفته تا تعیین سطح دستمزدها. حقوق مدیران کاهش یافته و حداقل دستمزد تعیین شده بود. هم مصاحبه با شورا و هم گردش آزاد در کف کارخانه نشان داد که کارگران از کمبود ارتباط رنج میبرند. آنان دقیقاً نمیدانستند شورا چه میکند و گزارشدهی چندانی به آنان نمیشد. اما این مسائل نسبیاند. خود شورا داوطلبانه قصدش برای بهبود این وضعیت را اعلام کرد و روشن بود که شورا و خودمدیریتی کارخانه، فارغ از گرایش سیاسی کارگران، با شور و افتخار از سوی آنان حمایت میشود.
شوراهای کارگری و رژیم جدید
نگاه رژیم جدید به شوراهای کارگری دوگانه و متناقض است؛ امری که بیتردید بازتابی از ماهیت چندپاره و تا حدی نامنسجم خود رژیم است. رژیم همچنان تبلیغات ضدچپ را ادامه میدهد و کمیتههای امام را به برخی کارخانهها میفرستد تا بهشکلی اقتدارگرایانه _یادآور ساواک_ انضباط را تحمیل کنند. اما این اقدامات به شکلگیری مجموعهای باثبات و کارآمد از نهادها و روابط کار منجر نشده است. خلأیی همچنان وجود دارد.
چند جریان فکری در درون جمهوری اسلامی درباره شوراهای کارگری قابل تشخیص است. یکی از آنها احیای الگوی «سهسهمی» سندیکاهای دوران شاه است. یکسوم نمایندگان کارگران، یکسوم مدیریت و یکسوم وزارت کار. شورای ایراننشنال عملاً به این الگو بسیار نزدیک است. حزب جمهوری اسلامی بهطور کلی از سیاستی مبهم در باب هممدیریتی دفاع میکند. رویکردی دیگر از میراثداران فکری آیتالله طالقانی سرچشمه میگیرد. این جناح «مترقی» و «مشارکتگرا» سرمایهداری را در درازمدت ناسازگار با اسلام میداند و الگوی سهسهمی را تنها بهعنوان مرحلهای گذار بهسوی جامعهای اسلامی و بیطبقه میپذیرد. مرجع عملی آنان «مشارکتگرایی» لیبیِ قذافی است.
خود آیتالله خمینی بهطور کلی و مبهم از ایده شوراها حمایت کرده است (گفته میشود با اکراه و تحت فشار طالقانی)، اما روشن نیست منظور او از «شورا» دقیقاً چیست. از سخنرانیهای خمینی آشکار است که او کارگران صنعتی را با طبقه پیشهور_که تقریباً به همان اندازه پرشمار است_ خلط میکند و پیوسته از کارفرمایان میخواهد با کارگران «مهربان» باشند و با آنان «خشن» رفتار نکنند. هیچیک از ایدههایی که در درون رژیم مطرح میشود، جدی و منسجم به نظر نمیرسد. اگر این وضعیت ادامه یابد، احتمالاً مسئله اداره کارخانهها با گسترش بخشی از کارکنان دولتی در بنگاههای ملیشده حلوفصل خواهد شد.
موضع احزاب چپ نسبت به شوراها در مجموع مثبت است. تنها حزب توده است که بهطور مشخص نسبت به ایده شوراهای کارگری و حتی در برابر شور و شوق گسترده کارگران برای تشکیل شوراها بیمیلی نشان داده است. هدف آن ایجاد یک اتحادیه عمومی و سیاسیِ سراسری مانند CGT فرانسه است؛ مشکل اینجاست که حزب شوراهای کارگری حتی آنهایی که توسط رژیم جذب یا قابل جذب هستند را رقیبی ناسازگار با این هدف میبیند. یا شاید انگیزهاش نوعی شرمساری تاریخی باشد، چرا که در دوران مصدق، زمانی که اندکی تعلل کرد، دقیقاً همان سیاست «سهسهمی» را تبلیغ میکرد که شاه بعداً در قالب «سندیکاها» پیاده کرد. با این حال، شدت مخالفت حزب توده در این موضوع گیجکننده است. به نظر من _ نه در حد یقین، اما بیش از یک گمان_ حزب توده در میان کارگران صنعتی نفوذی بیش از دیگر احزاب چپ داشت و هوادارانش که عضو شوراها بودند یا هستند، به همان اندازه دیگران مشتاق شوراها بودند.
تمام احزاب چپ، بدون استثنا، از «سطح پایین آگاهی» طبقه کارگر ایران سخن میگویند. حتی اکنون، پس از انقلاب فوریه، زمانی که مشارکت پیشرو کارگران صنعتی این «نظریهها» را بههم ریخت. از سوی دیگر، حمایت احزاب از شوراها کاملاً مشروط به شور و اراده خود کارگران است. فداییان و گروههای مائوئیستیِ دارای نفوذ در میان کارگران صنعتی، مطالبه خودمدیریتی را خواستی «اقتصادی» میدانند که برای آغاز مناسب است، اما باید تحت هدایت آنان به مطالبات «سیاسی» که فعلاً چیزی بیش از «مرگ بر امپریالیسم، زنده باد سوسیالیسم» نیست، منتهی شود.
در این میان، مجاهدین خلق دارای تصوری کلی از مشارکت مستقیم مردم زحمتکش در مدیریت جامعه سوسیالیستیاند و شوراهای مدیریت کارگری را سلاحی اساسی در دوره انقلابی میدانند. مجاهدین بهطور جدی میکوشند عنصر سوسیالیستی انقلاب را با ایجاد پلهایی بهسوی مترقیترین جناح روحانیت سیاسی_بهویژه احزاب کوچکتر «اسلام مترقی» و هواداران پیشین آیتالله طالقانی_لنگر بیندازند. آنان کوشیدهاند شوراهای کارگری را از طریق برگزاری نشستهای کوچک شوراها فراتر از سطح کارخانه سازمان دهند. با این حال، تاکنون این گردهماییها را به شوراهایی محدود کردهاند که تحت سلطه نیروهای خودشان بودهاند. افزون بر این، ترکیب سوسیالیسم و اسلام در اندیشه مجاهدین—دقیقتر بگوییم—نوعی «ترکیب التقاطی» از اسلام پوپولیستی و سوسیالیسم متمرکزِ نوع شوروی است و مفهوم خودمدیریتی در این چارچوب بهشدت تضعیف میشود.
البته داستان شوراهای کارگری تمام داستان انقلاب ایران نیست. طبقه کارگر صنعتی کوچک است و باید از طبقه پیشهور متمایز شود؛ طبقهای که خود در کنار و در همپوشانی با خردهبورژوازی تجاری و وابستگان آن قرار دارد. اگر به اینها دهقانان مناطق مرکزی فارسیزبان و بخش سرمایهدار بومی که پیوند فرهنگی یا مالی با غرب ندارد و بنابراین در معرض ملیسازی نبوده را بیفزاییم، فهرستی از نیروهایی به دست میآید که تاکنون از رژیم پس از انقلاب حمایت کردهاند. در میان این نیروها، طبقه کارگر صنعتی در اقلیت است. بخش سرمایهدار نخستین گروهی است که بهسوی سرخوردگی میرود، اما خوشبختانه احتمالاً دیگر توان حکومت مستقل را ندارد، چرا که بخش بزرگی از صنعت تولیدی به دولت یا به وضعیت معلقی منتقل شده است. خردهتجار و وابستگانشان همچنان هسته اصلی حمایت از خمینی را تشکیل میدهند. حمایت طبقه کارگر صنعتی بسیار پراکندهتر، هوشمندانهتر و فاصلهدارتر است؛ حمایتی که بر نقش طبقاتی خود در انقلاب «اسلامی»، آگاهی از زندگی در دوران شاه، و این انتظار استوار است که به گفته یک جوشکار آموزشدیده در انگلستان با گرایشهای آشکار چپ «اوضاع یکی دو سال دیگر جا میافتد». اگر چنین نشود، تجربه شوراهای کارگری قرار نیست برای مدتی نامحدود به خاطرهای فولکلوریک بدل شود، بلکه با شعارهایی جسورانهتر دوباره به دستور کار روز بازخواهد گشت.
داوطلب وبسایت داوطلب